یافتن پست: #شب

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یــادم بــاشـــد ،

امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او …

.

.
ما بقــی را هم نقــدا” بــا خود بــه گور می بـــرم

.

.
ما بقــی همــان ” آرزوی بــا تــو بودن ” است
نتــرس جانکم !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 17:04
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻓﺎﻝ ﺣﺎﻓﻆ! ﻧﯿﺖ ﮐﻦ..............

ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﮔﺮ ﻏﻤﺖ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ!! ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﮔﺮ ﺳﺮﺕ ﺳﺎﻣﺎﻥ
ﻧﺪﺍﺭﺩ!! ﺑﺨﻨﺪﻡ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ!! ﮐﻪ ﺿﺎﯾﻊ
ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ!!!
ﺣﺎﻓﻆ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﮕﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣﯽ ﺷﯽ!
ﯾﮑﻢ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﻪ!! ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 16:56
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
امشب روے دستهاے تو حساب باز کرده ام

وقتے به آسمان بلند مےشود!

امشب روے چشمهاے تو حساب باز کرده ام

وقتے نگاهت رو به خداست...

فقط روے دست های تو

فقط روے چشم های تو .../
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 16:31
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گویی تمام نمی شود...

تمام نمی شود

قمار بی برنده ی نگاه تو

و من

تا همیشه در شکست نا امید درد

ومن ...

تا همیشه خسته ی سکوت تو...

ای پناه آسمانی شب و ستاره ها

مرا به رنگ سرد خانه ات پناه باش

بیا قمار دلشکسته ی مرا گواه باش!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 16:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بالاخره دیشب
.
.
.
.
.
مچ هنسفیریمو در حال گره زدن خودش گرفتم
:)))))))))))))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 16:09
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم که چند سال پیش بود
تو خیابون از دور یکی از دوستام دواران مدرسه رو از پشت دیدم
منم خواستم غافلگیرش کنم رفتم جلو
از پشت یه کشیده مکم خوابوندم در گوشش بعد تا خواست
روشو برگردونه چشماشو گرفتم!
منم گفتم اگه بدونی کیم؟؟؟
که یه لحظه فهمیدم اصلا صداش شبیه دوستم نیست!!
بعد که چشماشو ول کردم و روشو برگردوند..
دیگه خودتون بقیه شو تصور کنید!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 15:54
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
شب خوش...........
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 01:04
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دوستت دارم، حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ، در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران، قدم بزنم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:56
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از این شب های بی پایان، چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی،
نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟
ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم
.
ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی،
نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...  

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:37
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چه اندازه خدا نزدیک است! و به قول سهراب: پای آن شب بوهاست
نفس گرم خدارا هر روز پشت پرچین دعا میشنویم...
چه دقیق آمده ایم خانه دوست همین جاست
همین نزدیکی است...
به گمانم پشت دیوار نگاه من و توست
بخدا هیچ دلی تنها نیست
...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 23:27
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ