یافتن پست: #عزیزم

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﯾﻪ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﺍﯾﺪﻩ ﺁﻝ ﭘﺴﺮﯾﻪ ﮐﻪ :

ﻭﻗﺘﯽ ﺭﮊ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﯿﺰﻧﯽ؛ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺟﻠﻮ ﺑﺎﺯ ﻭ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻣﯿﭙﻮشی
ﻣﯿﺮﯼ ﭘﯿﺸﺶ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﮕﻪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭼﻘﺪ ﺟﻮﺟﻮ ﺷﺪﯼ ؛
ﺟﺪ ﺍﻧﺪﺭ ﺟﺪﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺟﻠﻮی ﭼﺸﺎﺕ!
ﺑﺎ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺑﺨﻮﺍﺑﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺩﻣﺎﻏﺖ
ﮐﻪ ﺑﺸﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺳﻮﺭﺍﺥ!
ﺭﻭ ﻣﺎﻧﺘﻮﺕ ﺭﻭﻏﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺮﯾﺰﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺑﭙﻮﺷﯽ!
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﮐﺘﮏ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﺮﺕ ﮔﺮﺩﻭﻧﻪ ﺧﻮنه توﻥ ﮔﻮﺷﯿﺘﻢ
ﺍﺯﺕ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺑﮕﻪ ﻫﺮ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﯾﺒﺎﺭ ﺯنگ ﻣﯿﺰﻧﻢ خونه؛
ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﻟﻬﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ،ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻭﻧﻢ ﺗﻌﻄﯿﻞ،
ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻪ و همون جوری که داره درِ خونه پیاده ت می کنه ﺧﯿﻠﯽ ﻏﻀﺐ ﺁﻟﻮﺩ بگه:
برو یه چیزی بخور ضعف نکنی!ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻢ ﮔﺎﺯﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺑﺮﻩ
ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺕ ﭘﺮﯾﻨﺖ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺘﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ، ﯾﻪ ﺳﺮیِ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺩﻫﻨﺘﻮ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ
جیــــــــــــــــغ والا به همیـــن برکــــت =))=))=))

دیدگاه  •   •   •  1392/09/19 - 18:20
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو را درک نکردم

میدانم

اخر زبان برنامه ریزی تو

نامکشوف است

اگر بگویم برو میروی

بگویم نرو باز هم میروی

حتی اگر دستت راهم بگیرم

باز هم میروی

نمیتوانم با هیچ ابزاری

تو را نگه دارم

بس که تو

تو دل برویی عزیزم

(فقط برای تو

یک کتیبه اختصاصی)

A.S

1392/08/08

ساعت21.17
دیدگاه  •   •   •  1392/09/19 - 17:47
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسره پست گذاشته؛ میخوام ماشین بخرم، جنسیس بهتره یا اسپورتیج؟!

.

.

.

.

.





کامنتایی که واسش گذاشتن:



دخترا؛

نازی: واسه منم میخری عشقم؟!

بهار: هیچ کدوم، دوستشون ندارم!

تینا: جووووووون سلیقت تو حلقم عجیجم!

غزاله: عزیزم بهتر از اینا برازندته



پسرا؛

رضا: چه گوهااااا!

محمد: تو پولت کجا بود آخه مرتیکه

سعید: باز خالی بستی تو!

علیرضا: بالاخره کار خودتو کردی گاو گوسفندارو فروختیا!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

تویی که منو دوس داری و بهم نمیگی ...
اره تو عزیزم...
.
.
.
.
ایشالا اون دنیا وسط پل صراط بند کفشت بازشه ، با کله
بری پایین

خو کصصصصصافط چرا نمیگی ؟؟؟؟ خخخخ

دیدگاه  •   •   •  1392/09/16 - 21:26
+4
بهناز جوجو
بهناز جوجو

عزیزم اونی که با دیدنت " کــــف " میکنه دلستره نــــه مــــن .... :|

دیدگاه  •   •   •  1392/09/13 - 17:05
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
واکنش زن‌ها بعد از نگاه عمیق شوهرشون
.
.
.
.
.
.
زن اروپایی: عزیزم این طرز نگاهت رو خیلی دوست دارم...
زن ایرانی: چیییییه؟ بیا منو بخور! باز خونه ننه ات اینا بودی، چیز یادت دادن؟!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/12 - 19:30
+4
AmirAli
AmirAli
زن به شوهرش : عزیزم نظرت راجع به عشقمون چیه ؟

شوهر : سعی کن ستاره ها رو بشماری خودت میفهمی !

زن : واااااااااای عزیزم یعنی بینهایت

شوهر : نه عزیزم تلف کردن وقته !

دیدگاه  •   •   •  1392/09/12 - 15:54
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

اومدم خونه به مامانم میگم گشنمه،

میگه عزیزم نون هس ،تخم مرغ هس، روغنم هس

برو هر چى دوس دارى درست کن بخور!

:|

اینم از قیافه من تو اون لحظه

:(

دیدگاه  •   •   •  1392/09/11 - 19:13
+3
AmirAli
AmirAli
ﭘﺴﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﺠﺎ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻫﺮﺟﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ !
ﭘﺴﺮ : ﺑﺮﯾﻢ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧــــَـــه ﺭﮊﯾﻤﻢ !
ﭘﺴﺮ : ﺧﺐ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﺒﺎﺏ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺍﻣﺸﺐ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺧﻮﺭﺩﻡ !
ﭘﺴﺮ : ﺑﺮﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺎﺯ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﺩﺩﺩﻩ ؟ ﻧﻈﺮﺕ ﭼﯿﻪ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﻭﺭه !
ﭘﺴﺮ : ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﯽ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﮒ ﺑﺰﻧﯿﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﯾﺸﺸﺸﺶ !!۱ ﻣﻦ ﺳﺎﻧﺪوﯾﭻ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﭼﯿﺰﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ !
ﭘﺴﺮ : ﭘﺲ ﺑﻼﺍﺍﺍﺍﺧﺮﻫﻬﻬﻬﻬﻪ چیکار ﮐﻨﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻫﺮﭼﯽ ﺗﻮ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ !!!
ﺗﻼﺵ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍست …
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 19:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چی بگم والا
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت... شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
 
هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
 
آره یادمه. شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
 
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
 
یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
 
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:48
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ