یافتن پست: #عزیز

ebrahim
ebrahim
میگن تو بهشت نیم ساعت که درس خوندی مامانت میاد با یه لیوان چایی و یه کیک شکلاتی میگه عزیزم خسته شدی دیگه بسه برو فیسبوکت رو چک کن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:17
+4
پاراگلایدر
پاراگلایدر
این روزها داستانهای محبوبم آنهایی است که هیچ جور روی پرده سینما جای نمی گیرد. انگار آنقدر بزرگ و عمیق است که در هیچ پرده ای ، هیچ فکری، هیچ تخیلی جا نمی گیرد. یک شخصیت مستقل خاص دارد برای خودش. این روزها . فقط کلمه . فقط فکر. نه موسیقی هست نه اشک نه نگاه. فقط این کلماتند که توی ذهنت نقش می بندند تا داستان تو را باز بگویند. داستانی که فقط خاص توی خواننده است. کسی هست بتواند مسخ را بر روی پرده بیاورد؟ کسی هست خشم و هیاهو را بسازد آن طور که فالکنر تو را منقلب می کند؟ اصلا کسی را توان این هست که صد سال تنهایی را بر روی پرده سینما ببیند؟ ولی من هنوز سینما را دوست دارم. هنوز ساعت۵ صبح بیدار می شوم و در شور برنده شدن "جدایی نادر از سیمین" بالا و پایین می پرم و برای پیمان معادی عزیز ذوق می کنم. هنوز موسیقی فیلمهاست که توی ذهنم می ماند و نگاه خاص آن لحظه عاشقی. هنوز دوست دارم داستانهای محبوبم رافیلم کنند و من ببینمشان. هنوز نمی دانم کدامشان بهترند. انگار تنها می دانم باید داستانها را شنید. خواند . دید. انگار این حکایت است که مهم باشد....
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:18
+10
ronak
ronak
پسره به دوست دخترش اس ام اس میده: پسر: کجایی عزیز دلم؟ دختر: واااای همین الان رسیدم دارم از خستگی مــیمــیرم، میرم بخوابم کم کم... تو چیکار میکنی عزیزم؟ پسر: من توی مهمونی ام، پشت سرت ایستادم !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 23:44
+4
ALI SHABAN
ALI SHABAN
من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد ، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود . آگاتا کریستین
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 22:48
ronak
ronak
خفه نشی عزیزم...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 22:43
+2
ronak
ronak
دوست دارم عشقم ..... ۳ سال برام حبس بریدن نامردا ...... من برات صبر میکنم تا بیای عزیزم .... فقط تو ... من تورو میخوام . . . . . . . صحنه ای حساس و رومانتیک از عشق آقای پرتقالی و خانوم گوجه فرنگی ... پشت میله های زندان :دی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 22:34
+1
ronak
ronak
آخی ! یه موقع گوشات یخ نکنه عزیزم ، بعد مجبوری آمپول بزنیا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 21:37
+1
abolfazl
abolfazl
سلام دوستان من تازه عضو شدم {-2-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 00:39
+2
abolfazl
abolfazl
سلام. من abolfazl هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 00:09
+1
مهسا
مهسا
در آینه ها تکرار می کنم حس عزیز با تو بودن را آن گاه که دلم با یاد تو عاشقانه می تپد در کنج این سینه خراب
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:37
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ