یافتن پست: #فکر

هرگز نگو که دوست داری ، اگر حقیقتاً بدان اهمیت نمی دهی
درباره احساست سخن نگو ، اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به او خیانت میکنی



دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 22:33
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضیام ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻤﭽﻴﻦ ﻣﻴﮕﻦ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻓﻼﻥ ﻣﺎﻩ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﮊﻥِ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﺍﺭﻥ |:
ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾــــﻦ !!!
ﻋﻨﺪ ﻣـــــﺮﺍﻡ !!
ﺍﺻﻞ ﺑﺎﻣﻌﺮﻓﺘــــﺎ !!!!
ﺩ ﺁﺧﻪ ﻣﻬــــــﺮﺑﻮﻭﻭﻭﻥ !!
ﺍﺻﻦ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪ “اذر” … ﺧﻮﺑﻪ ؟
ﺍﺯ اﯾﻦ ﺑﻬﺘــــﺮ ؟؟؟؟؟
مدیونین فکر کنید آذریما.والا
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 20:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 20:10
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من ﻓﻘﻂ ﯾﻪ کیس ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩیدم ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻩ !!!
هیشکی هم نیست به فکر ما باشه …
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 15:49
+1
binam
binam
داشتم فکر میکردم 30 سال دیگه به بچم بگم واسم یه اهنگ قدیمی بزار
اهنگ ساسی مانکنو میزاره
دیدگاه  •   •   •  1392/07/27 - 20:33
+4
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
دارم فکر می کنمــــــــ ــــــ

 



چقدر خوب می شـــــــــــــــــ ــــ ــــ ــــــد



 



نزدیک صورتم نفس می کشــــــــــــ ــــــ ــــــــیدی



 



می دانـــــــ ــــــ ـــــــــی؟?



 



من رک تر از آنمــ ــــــ ــــ ــــ



 



که نبوسمتــــــــــــــــــــــ ـــــ ـــــــــ

دیدگاه  •   •   •  1392/07/27 - 17:26
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/26 - 20:25
+4
xroyal54
xroyal54
بعضی آدمارو نمیشه داشت فقط میشه یه جور خاصی دوستشون داشت بعضی آدما برا این نیستن که برای تو باشن ، یا تو برای اونها اصلا به آخرش هم فکر نمیکنی اونا برا اینن که دوستشون داشته باشی اونم نه دوست داشتن معمولی ، نه حتی عشق یه جور خاصی که اصلا هم کم نیست ! این آدما حتی وقتی دیگه نیستن توو کنج دلت تا ابد دوست داشته خواهند شد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/26 - 19:28
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/26 - 19:24
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز داشتم تو یه کوچه ای نزدیک خونمون راه میرفتم
دیدم دو تا بچه 4 الی 5 ساله دارن بازی میکنن
کوچه هم خیلی خلوت بود رفتم پشت سرشون سرعتمو کم کردم
گوشیمو در اووردم الکی یه شماره ای گرفتم
.
.
.
.
.
.
.
گفتم : فرید دو تا بچه اینجا هست ماشین رو بردار بیار
تا من کلیه هاشونو در بیارم که بفروشیم یخ هم با خودت بیار
آقا تا اینو گفتم اولی که از شدت گریه غش کرد
دومی هم یه ذره دوید بعد ایستاد خودشو خیس کرد

بلاخره باید به فکر تفریحات سالم بود:|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/26 - 16:04
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ