یافتن پست: #قورت

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/23 - 17:01
+6
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 17:50
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 12:19
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 15:27
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
4 دیدگاه  •   •   •  1392/10/5 - 18:36
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

خیلی سختِ نگه داشتنِ بغض پشت تلفن...!!!







مخصوصاً وقتی که میخواهی نفهمه هی قورتش میدی هی...







اما آخرهم چیکه چیکه اشکات گونه ها تو خیس میکنه







اون موقع ست که یهو تلفنُ قطع میکنی







بعدشم میگی خودش قطع شد خیلی درد داره...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 11:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن غضنفر زنگ میزنه بهش میگه : زود باش خودتو برسون بچه مون مداد



قورت داده .



غضنفر میگه : الان راه می افتم



زنش میگه : تا تو برسی من چکار کنم ؟؟؟؟



غضنفر : با خودکار بنویس !!!!!!زن غضنفر زنگ میزنه بهش میگه : زود باش خودتو برسون بچه مون مداد



قورت داده .



غضنفر میگه : الان راه می افتم



زنش میگه : تا تو برسی من چکار کنم ؟؟؟؟



غضنفر : با خودکار بنویس !!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/19 - 18:13
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چی بگم والا
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت... شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
 
هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
 
آره یادمه. شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
 
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
 
یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
 
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

به سلامتی من
منی که الان دلم واسه یه بی معرفت تنگه
منی که بغضمو جلو همه قورت میدم,که یه وقت گریه نکنم
منی که هر آهنگی گوش میدم,فقط یاد یه نفر میفتم!!!
منی که تا میام حرف بزنم و کاری کنم سریع میگم:بیخیال!
منی که شبا از تنهایی و بی رویا بودن,با هدفون تو گوش میخوابم
منی که این روزا تو دنیای مجازی غرق شدم
منی که حتی دیگه نمیدونم چه مرگمه,و چه ریختی باید خودمو خالی کنم
منی که نامردی رو در حقم تموم کردن,و هنوزم دلم بلد نیست نبخشتشون
آره رفیق
به سلامتی من منی که حال و روزم شدید طوفانیه

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:48
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

تا حالا شده در اتاقت رو ببندی،چرآغآرو همـ خآموش كنی؟؟؟






بری پتورو بكشی رو سرتـــــ ،چشاتو اون زیر باز كنی،







صِـــدآی نفسآتو بشنوی








تیكــــ تآكـــ سآعت پـُتكــــ بشه تو مغزتــــ ؟؟؟



سیآهی ببینی تنهآیی ببینی،گریتـــــ بگیره...



ضجه بزنـــــ ـی هق هقآت رو قورت بدی ...



تآكسی نشنــــــوه صداشـــو



بعد بفهمی چقدر تنهآیی،چه قدربـ ــــی كسی...



بفهمی ،هیچی نیستی...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 19:41
+5
صفحات: 1 2 3 4 5 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ