یافتن پست: #متفاوت

محمد
محمد



من زاده "فــروردیـنـم"
اگر مرا ميخواهي بايد:
با "غـــــرورم""بخواهي
بايد با "پيچيدگـــــي ام" بخواهي
بايد با "صراحـــــتم" بخواهي
من با بقيه متفاوتـــــم
اگر ميخواهي مثل بقيه باشم
برو دنبال همان "بقيـــــه"
آنكه درون من خفته است
"عشـــــق"است
عشقي كه منتظر است
دستــــــ از پا خطا كني تا
تلـــــخ ترين تلـــــخ ها را به تو بچشاند
پس اگر نميتواني
"خاص"بودنم را تحمل كني
به من نزديك نشو

به افتخار همه ي متولدين فروردین


دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 14:56
+9

.


چقدر متفاوت اند آدمها . . .
عشق برای یکی دلگرمی . . .
و برای دیگری سرگرمی . . .


.


دیدگاه  •   •   •  1392/07/29 - 19:36
+2
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
با داییم رفته بودم موبایل بخریم داییم به فروشنده گفت : به نظر شما کدوم رنگو بخریم ؟
فروشنده : والا این به سلیقه ی شخصیتون برمیگرده من نمیتونم نظری بدم !
داییم : حالا شما اگه بودی کدومو میخ[!] ؟
فروشنده : چی بگم والا !!! شما باید بپسندین سلیقه ها متفاوته !
داییم : سلیقه ی شما کدومو میپسنده ؟
فروشنده : والا من اگر بودم نقره ای رو میخریدم !
داییم : پس اگر زحمتی نیست اون مشکی رو به ما بده …
فروشنده با تعجب گفت چرا مشکی ؟
داییم : اون نقره ایه حتما مشکلی داره که اصرار داری به ما بندازیش :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/29 - 11:22
+3
محمد
محمد
<span style="color: rgb(0, 255, 0); ">بی تفاوت نیستم فقط دیگر کسی برایم متفاوت نیست!!<br data-mce-bogus="1">
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/23 - 20:28
+3
من و تو شباهت های متفاوتی باهم داریم :
هر دو شکستیم ؛ تو قلب مرا ، من غرورم را
هر دو رقصیدیم ؛ تو با دیگری ، من با سازهای تو
هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم
و در آخر هر دو پی بردیم
تو به “حماقت” من ، من به “پست” بودن تو
آری ، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود …





دیدگاه  •   •   •  1392/07/18 - 22:21
+5
پاکدامنی
پاکدامنی
آخرین ویرایش توسط pakdamani در [1392/07/16 - 09:49]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 12:54
+8
saman
saman

اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 00:55
+5
nanaz
nanaz
... اولین تلنگر را مادر شوهرش زد، وقتی که اسم کوچکش را فراموش کرد و صدا زد: «عروس، بیا پایین.» روزهای بعد با معنای عروس بیشتر خو گرفت. هر چه بود عروس بود و یک روز فهمید که عروس یک نفر نیست. صدها و هزارها عروس دیگر است.
رفته رفته دانست که عروس یک عالم معنا دارد که بیشترش به او مربوط نمی شود. به صدها عروس پیش از او مربوط می شود. فهمید که هر کاری می کند، سایه ای از خاطره و رفتار و منش عروس های قبل را هم با خودش دارد.
طول کشید تا بفهمد که بیرون آمدن از آن قالب حاضر و آماده سخت است، نشان دادن و ثابت کردن این که متفاوت است. مثل تمام عروس ها نیست. آدمی است که از این به بعد باید تعریف بشود، نه این که تعریف قبل از خودش را یدک بکشد. همه ی رفتارهایش به عروس بودنش منسوب می شد، با عروس بودنش داوری می شد، نه خود خودش...!

 
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:04
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من نظرمو به کسی تحمیل نمیکنم !!









ولی کسی که نظرش با من متفاوته خر است !!

تمام شد رفت !! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 21:29
+6
صفحات: 2 3 4 5 6 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ