یافتن پست: #میخ

saman
saman

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت


مگر این وادی دارالجنون است - که هر دیوانه دیدم یا علی گفت


نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت


خمیر خاک آدم چون سرشته - چو بر میخاست آدم یا علی گفت


مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت


مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت


علی را ضربتی کاری نمیشد - گمانم ابن ملجم یا علی گفت


دلا باید که هردم یا علی گفت - نه هر دم بل دمادم یا علی گفت


که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم یا علی گفت


محمد در شب معراج بشنید - ندایی آمد آنهم یا علی گفت


پیمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم یا علی گفت


به هنگام فرو رفتن به طوفان - نبی الله اکرم یا علی گفت


به هنگام فکندن داخل نار - خلیل الله اعظم یا علی گفت


عصا در دست موسی اژدها شد - کلیم آنجا مسلم یا علی گفت


کجا مرده به آدم زنده میشد - یقین عیسی بن مریم یا علی گفت


علی در خم به دوش آن پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 15:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در SMS
طرف روزه میگرفت یه دقیقه مونده به افطار میخوردش!
بهش میگفتن مگه مریضی؟!
میگفت:نه،میخوام خدا رو حرص بدم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 15:45
+2
saman
saman

از عشق میگویی ، بگو آبی ترین باشد


از عشق میگویم اگر درد تو این باشد


 


بگذار من عاشق ترین مرد زمین باشم


بگذار یک دیوانه هم عاشق ترین باشد


 


شیطان از اول خوب میدانست آدم کیست


بگذار لاف عشق تهمت آفرین باشد


 


من از فریب گندم روی تو دانستم


بیچاره دل یک عمر باید خوشه چین باشد


 


با یک هجوم از هم فرو میریزدش غم ؛ آه


دیوار ِ دل سهل است اگر دیوار چین باشد


 


آه ای شبان ِ خفته ی کولی ترین برخیز !


میترسم اینجا باز گرگی در کمین باشد


 


وقتی که از دل گفتی و آئینه ، دانستم


آنی که میخواهد دلم باید همین باشد


 


تا بود از تو قسمتم غم بود و دیگر هیچ


ای کاش تا باشد نصیبم از تو این باشد


این است پایان ِ تب پروانه ای چون من


آتش همان بهتر که خاکستر نشین باشد


(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 15:42
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از تفریحات دهه شصتیا و هفتادیا این بود که
به یکی میگفتن پیشونیتو پاک کن و در همین حین چونشونو میخاروندن،
بعد اون یارو گیج میشد چونشو پاک میکرد !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 15:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مرا از من نمیخواهند...
مرا با من نمیخواهند...

نمیخواهند نگاهم را
نمیخواهند صدایم را
نمیخواهند وجودم را

مرا اینجا و خود آنجا
مرا در بند میخواهند

مرا مصلوب میخواهند
مرا دیوانه پندارند

مرا بی من چه کار آید؟

دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 12:04
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میخواین بدونین تنهایی یعنی چی؟

تنهایی یعنی بری توالت , کارای لازم رو انجام بدی…

بعد شیر آب را واز کنی و ببینی ای دل غافل!! آب نیست…

اونوقت داد بزنی یکی آب برسونه…

ولی کسی نباشه یه آفتابه آب بده دستت!!!

هی وای… ببخشید اشک جلوی چشمامو گرفته دیگه نمی تونم ادامه بدم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:39
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگه بهش زنگ می زنی رد می کنه

اگه بهش میگی دوست دارم و اون فقط میخنده

اگه شبا بدون شب بخیر گفتن تو خوابش میبره !

یعنی تاریخ انقضای تو، توی دلش تموم شده !

این یه قانونه !

با قانون آدما نجنگ !

غرورت له میشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:18
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کسی میدونه چرا وقتی میری سوپر مارکتی چیپس و ماست موسیر و
کالباس و خیارشور و نوشابه و دلستر میخری چرا فروشنده چپ چپ نگات
میکنه؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:10
+4
saman
saman
باز باران با ترانه .. می خورد بر بام خانه…
خانه ام کو؟
خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
… فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین؟
در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز، یاد باران
رفته از یاد آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬
بی بهانه شایدم گم کرده خانه ………….

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 10:57
+5
saman
saman
آروم میخندی، باز عاشقـت میشم
زخمامو میبندی، باز عاشقت میشم
چشات مهتابه، دستـات آتیشه
اینجا کنار تو، دنیا تموم میشه
از گریه ‌ها خالی، تو حال خوشحالی
انگار جهان هیچه، عطرت که می ‌پیچه
آروم میـ‌خندی، بـاز عاشقت میشم
زخمامو میبندی، باز عاشقت میشم


ترانه قصه پریا

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 09:57
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ