alireza
از لر میپرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد میگه: رفته بود زیارت
alireza
تمام محبتت را به یک باره برای دوستت رو مکن زیرا اگر اندکی تغییر در تو ببیند تو را دشمن خود میپندارد
hamed noori
ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭘﯿﺮ ﺯﻧﻪ ﺗﻮﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺯ ﺗﺐ ﻋﺸﻘﺖ ﺗﻮﯼ
ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﻣﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘﺮﺕ
ﻧﮕﻮ ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺴﺘﻮﻧﺎﯼ ﺁﻭﯾﺰﻭﻧﺘﻮ ﺍﺯ ﺗﻮﯼ ﻇﺮﻑ ﺳﻮﭖ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﻣﺎ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ
alireza
ذهن جایگاهی است که میتوان از جهنم بهشت و از بهشت جهنم ساخت