یافتن پست: #می

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

دیدارت دلچسب و دوریت دلگیر است ، دوریت را به شوق دیدارت سر میکنم


دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 10:53
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
این خارجی ها با ابداع کلمه ی LOL به جای loud out laugh مثلا خواستن بگن ما خیلی مبتکریم
اما قهرمانان ایران زمین با ابداع خخخخخخ به جای “خیلی خوبه خدایی خیلی خندیدم خیر ببینی” نقشه ی دشمنان رو نقش بر آب کردند …
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 10:52
+6
AmirAli
AmirAli
امروز ۵۰ متر دنبال تاکسی دویدم

بعد راننده نگه داشت گفت میخوای سوار بشی ؟؟

گفتم نه داداش فقط میخواستم که سفر خوشی رو برات آرزو کنم !
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 08:12
+6
AmirAli
AmirAli
رسیدم توی کوچه مون ، دیدم یه خانومی داره ماشینش رو بین دوتا ماشین دیگه پارک می کنه….
جای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود….
وایستادم و فرمون دادم بهش ، « بیابیاااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.»
بعدش هم بدون اینکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم
که دیدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه ، زحمت کشیدی!!!!
گفتم خواهش می کنم ، کاری نکردم…
گفت : دانشمند! من داشتم از پارک در می اومدم…
ازین سوتی های ضایع ندیم جلو خانومااا 
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 08:09
+6
AmirAli
AmirAli
طرف می ره خواستگاری واسه پسرش. پدر عروس می گه:
آقازاده دانشگام میرن؟ طرف می گه: مسافر گیرش بیاد چرا که نه!

دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 08:07
+6
AmirAli
AmirAli



یه پیژامه دارم اینقدر راحته که وقتی تنم میکنم هر ۵ دقیقه یبار نگاه میکنم ببینم پامه یا نه

معاوضه با زمین یا خودرو
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 08:04
+3
AmirAli
AmirAli



امروز صبح که از خواب بیدار شدم اولین سوالی که برام پیش اومد این بود که من کجام !؟

یه کم که دقت کردم فهمیدم مامانم اتاقمو تمیز کرده
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 07:59
+2
AmirAli
AmirAli
من اگه همین الانم زلزله بیاد

با باقیمونده غذایی که لای دکمه های کیبوردم هست میتونم یه ماه زیر آوار زنده بمونم !
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 07:58
+1
binam
binam
قدم میزدم بر روی مشکلاتم
داشتم باز هم سر تو غر میزدم
اما اینبار کمی سکوت کردم
فهمیدم دلیل مشکلاتم تو نیستی
من خودم از تو که غافل میشوم
بیراهه میروم ای بهتریم معبودم


بینام
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 00:21
+6
hamed noori
hamed noori
ﺩﯾﺸﺐ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ ﺑﺮﻕ ﺭﻓﺖ

ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺭ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﻮﻩ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﻭ
ﺧﻮﻧﺪﻡ
ﺗﺎ ﺑﺮﻕ ﺑﺎﺯ ﺑﯿﺎﺩ
ﺍﯾﻦ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﻮ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮِﺑﭽﻢ ﺗﻮ ﺳﺮﺵ ﻣﯿﺰﻧﻢ...
ﻣﯿﮕﻢ ﻣﺎ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺭ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﻮﻩ ﺑﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﮐﺘﺎﺏ
ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﯾﻢ
ﺍﻭﻧﻮﺥ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ !!!
ﺣﺎﻻ ﺑﺒﯿﻦ ﯾﮏ ﺩﻫﻨﯽ ﺍﺯﺵ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻢ
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 00:15
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ