*elnaz* *
وقــتــی بـــه جـآی عــَـزیــزم بـهـم میگــی عَــزیـــز یــعـنــی یـــــه عـَـزیـــزِ ِ بــی صـــآحـب عــَزیـــــــزی کــــه هــنـوز عَـزیـزه ولــــی مـــآل تــو نــیـسـت شـــنـیـدنــش کـــــه درد دآره گــفـتـنـشـو نــمــی دونم . .
*elnaz* *
چقدر بـ ـــــده که تو میتـ ــــونی خودتـ ـــو خر کنی.. داغـ ــون کنـ ـــی... بدبخـ ـــت کنی... اما نمیتـ ـــونی؛ خودتو بغـ ـــل کنی... آروم کنـ ـــی... از تنهایــ ـــی در بیـ ــاری...
*elnaz* *
شــَب که مے شود نبودن هایتـ را زیر بالشم مے گــُذارمـ و شــُجاعتـ خود را زیر ســُوال میبرم...
*elnaz* *
هنوز آنقدر ضعیف نشده ام که خطر ریزش کوه را جار بزنم !!! اما تو حوالی من که میرسی احتیاط کن ... .
*elnaz* *
وقتی عقیده عقده خوانده شود , و نور چراغ در آب مهتاب تلقی گردد , متانت زمین زیر برف یخ میزند ... . آنگاه نان از یتیم خانه میدزدیم و میفهمیم که : دزد اشتباه چاپی درد است !!! ....................
*elnaz* *
ای کاش من هم ماهی بودم. نه برای اینکه می توانستم در آب زندگی کنم نه برای اینکه می توانستم به قعر دریا بروم چون در آن صورت برای تمام خاطرات تلخم تنها 3 ثاتیه حافظه داشتم..............................