یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم همیشه وقتی دیر میرسیدم مدرسه وقتی مامور دیر امدگی اسممو میپرسید اسم یکی از بچه ها که همیشه زود میومد رو میگفتم
امیدوارم منو ببخشه به خاطر من انضباطش 13 شد
خدایا تو هم منو ببخش.....
دیگه حرفی ندارم!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 19:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حالا اگه کله پاچه یه غذای ایتالیایی بود و اسمش کال پاچینو بود , این روشنفکرای وطنی کلی هم با خوردنش کلاس میزاشتن :|
والا...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 19:55
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک مرد موفق مردیه که درآمدش بیشترازمبلغی باشه که زنش خرج میکنه؛ یک زن موفق هم زنیه که بتونه یه همچین مردی روپیداکنه...! :-
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 19:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی

از بچه های فیس تعریف میکرد:

اومدم دوست دخترمو اذیت کنم

گفتم بابات هیکلی هست؟

گفت آره

گفتم قدش از تو بلند تره؟

گفت اره

گفتم سیبیل خفن داره؟

گفت آره

گفتم همونی نیست که پشت سرته؟{-114-}{-114-}

هیچی دیگه برای شادی روحش همگی عجماعن صلوات محمدی خطم کنین
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 19:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از مزایای پسر بودن اینه که هرچقد دلت خواس میتونی گریه کنی

آخرش دستتو محکم بمالی به چشمت، هیچچچچی نمیشه!

نه ریمیلت پخش میشه نه سایه ات بهم میریزه ....!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 19:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زنه میره نجاری میگه آقا میخوام یه کمد برام بسازی یارو کمدو میسازه
زنه دو روز بعد میاد میگه : اتوبوس که رد میشه کمده میلرزه!
نجاره میگه : چرا مزخرف میگی اتوبوس چه صیغه ایه ؟!
خلاصه میاد پیچ میچاشو محکمتر میکنه و میره دوباره فرداش زنه میاد میگه : اتوبوس رد میشه کمد میلرزه.
میگه : ما رو سرویس کردی اصن من میرم تو کمد میشینم ببینیم جریان چیه ...
میشینه تو کمد یه دفه شوهر زنه میاد خونه در کمدو باز میکنه میگه :
عه بی ناموس تو اینجا چی کار میکنی ؟؟؟
نجاره میگه : بهت بگم منتظر اتوبوسم باورت می شه؟؟؟!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 19:49
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلامتی خاطراتی که وقتی به یادشون می افتی ی لبخند قشنگ میشینه رو لبات.....
به سلامتی اونی که این خاطرات رو واست ساخت...
و به سلامتی اونی که این خاطرات رو هنوز واسمون میسازه...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 19:48
+3
محمد
محمد
دستم رابگیر!!!! دارم به یادت می افتم..
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 09:14
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
سلام روزگار... چه میکنی با نامردی مردمان..
من هم ..اگر بگذارند ...
دارم خرده های دلم را...
چسب میزنم... راستی این دل ...
دل می شود
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/08/2 - 03:14]
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 03:13
+10
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

از مترسکی پرسیدم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟




پاسخم داد: در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است.





پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!





اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:





راست گفتی!


 


من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!


 


گفت: تو اشتباه می کنی!





زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد





مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!


دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 03:04
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ