من و مخاطب خاصم ناراحت بودیم با هم حرف نمی زدیم فقط پست می ذاشتیم و لایک می کردیم. یهو تو اون موقعیت به بچه ای که قراره مامانش باشم حسودیم شد که چه مامان بابای باحالی داره! من :/ مخاطب خاص: l دراکولای آینده مخاطب خاص در حال خوندن این پست۰_
یه وقنهایی که دلتنگ و تنهایی، وقتهایی که دوست داری گوشه اتاقت بشینی و زار بزنی... اما بخاطر حفظ ظاهر و پنهون کردن غم چشمات یه لبخند مصنوعی به لبات میچسبونی... اون وقتها سخت ترین لحظات زندگی بابا و مامانه.... کافیه دعای آخر نمازشونو بشنوی...