یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شمام وقتی دلتنگین و خوابتون نمیبره، اس ام اس هایی رو که براتون فرستاده دوباره میخونید عـــایــــا؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:36
roya
roya

یه لیوان از تو اون کابینته بردار


+ خب.


- پرتش کن زمین.


+ خب.


- شکست؟


+ آره.


- حالا ازش عذرخواهی کن.


+ ببخشید لیوان. منظوری نداشتم.


- دوباره درست شد؟


+ نه…


- متوجه شدی . . .!!؟؟؟


دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:13
+4
roya
roya
دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:09
+1
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:59
+4
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:56
+2
roya
roya


درد همیشگیم اینه که
هر دفعه به ماهیتابه سیب زمینی سرخ کرده می رسم، نباید بخورم چون کمه!



دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:50
+3
roya
roya
فرقی نمی کند چطور بودنش, 
دور یا نزدیک بودنش,
 خندان یا اخمو بودنش .. 

همین که هست دلگرمی من را کافیست ....


دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:47
+1
roya
roya

دوست دارم الان یکی بغلم کنه بگه چته دیوونه بیا این یه نخ سیگارو بکش ؟؟؟


منم بگم پاشو برو گمشو کثافت آشغال ناباب …


خیلی صحنه آموزنده و ملودرامی میشه !


دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:31
roya
roya
ﻃﺮﺯ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍ :
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﮔﻠﻮ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺫﻏﺎﻟﺸﻮ ﮐﻢ ﮐﻦ ..
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﺍﻩ ﭼﺮﺍ ﮐﺎﻡ ﻧﻤﯿﺪﻩ ﺫﻏﺎﻟﺶ ﮐﻤﻪ،ﺑﺬﺍﺭ ..
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﻭﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﭼﻘﺪ ﺗﻨﺪﻩ ! ﺑﮕﻮ ﺑﯿﺎﺩ ﻋﻮﺿﺶ ﮐﻨﻪ ! ((:
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﺍﻩ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻟﻪ ﺍﺻﻦ ﺑﯿﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮑﺶ
... ﺑﺎﺑﺎ
حالا پسرا :
قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل داداش کامش کمه ذغال بذار
قل قل قل قل قل قل قل قل بازم ذغال بذار (حالا مثل خاور دود میده ها)
قل قل قل قل قل قل قل قل
یک ساعت بعد
قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل قل
ماشاالله ریه نیس که !!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:26

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟


پسر: آره عزیز دلم


دختر: منتظرم میمونی؟


پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند


پسر: منتظرت میمونم عشقم


دختر: خیلی دوستت دارم


پسر: عاشقتم عزیزم


 


************




بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.


پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.


دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه


به همین راحتی گذاشت و رفت؟


پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟


دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:12
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ