یافتن پست: #می

nazli
nazli

پشت همین چراغ قرمــــــــــز !!!
اعتراف کردم که دوستت دارم !
تا هرجا مجبور شدی کمـــی مکث کنی،
یاد عشقمان بیفتـــی...
چه می دانستــــم قرار است بعد از مــن
تمـــام چراغ های زندگی ات سبز شوند...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 15:09
+2
nazli
nazli
بیا فقط یک شب جایمان را عوض کنیم من معشوقه میشوم تو عاشق باش من خیانت میکنم تو فراموش کن !!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 15:06
+2
nazli
nazli


بابام کتابی اس میده

الان زده :سلام آیا میتوانی نان بخری؟

منم براش نوشتم:

آری پدر اکنون خود را با سرعت به شاطر خواهم رساند و از ائ طلب نان میکنم.

پدر چند عدد نان را از شاطر طلب کنم؟

بعد بابام زنگ زد و گفت:

کره خر منو مسخره میکنی. اگه جرعت داری بیا خونه

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 14:59
+4
roya
roya
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 14:53
+1
nazli
nazli

برا اینکه مامانم نــره تو اتاقم و دست به کامپیوتر نـــزنه بهش گفتم کامپیوتر


وصله به اینترنت دست بزنی عکسات یهو تو اینترنت پخش میشه از اون موقع تا حال دیگه در اتاقمم


باز نکرده خخخ


دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 14:49
+2
nazli
nazli

 

ما بچه بوديم ، يه کهنه ای ، دسمالی ، لنگ ماشينی چيزی پيدا ميکردن ميذاشتن لای

پامون میبستن یه هفته هم باز نمیکردن ! الان پوشک زدن واسه بچه با خروجی هوا از هردو طرف ، ۸ لايه محافظ ، ويتامينه .. همراه با عصاره ی مالت ، تهويه مطبوع ، ۱۲ ايربگ ، کروز کنترل ، سنسور عقب ، با ال سی دی !!بچـه تو این برینـه پرفسور میشـه

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 14:47
+2
roya
roya
روزهای تعطیل سخت تر میگذرند!
چون میدانم وقت داری به من بیندیشی،
اما نمی اندیشی . . 












دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 14:45
+2
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 14:17
+1
roya
roya
لـج میکنم ...
بداخلاق میـــشم!
نه چیزی میبینم،
نه چیزی میشنوم،
نه چیزی میگم!
دست خودم که نیست
تو که نباشی،
زندگی
بـــــــــــــــایــــــــــد
به کامِ من تلخ بشــه ..!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 14:10
+1
roya
roya
کنارم که هستی
زمان هم مثل من دستپاچه میشود 
عقربه ها دوتا یکی میپرند 
اما همین که میروی
تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم 
جانم را میگیرند ثانیه های
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 13:30
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ