اینگونه که تو می باری باران می ترسم تمام شوی می ترسم توانت تاب شود اینگونه که تو می باری این روز ها باران! می ترسم خیسم کنی می ترسم خیس من شوی می ترسم آب شوم و فرو روم زیر درختان با تو با دانه های خیست روان شوم آرام میان جویبار اینگونه که تو می باری باران نکند ابر ها تمام شوند نکند زمین غرق شود نکند ....
امشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد... تو رو می خواســـــــــــت... . . . . . . . ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشت آروم به دلـــــــــــم گفتم خــــــــــفه شو.... دوره دموکراسی گذشته.... می زنم لهـــــــــت میکنم!
صبر کن پاییز من هنوز حقم را از این روزها نگرفته ام درنگ کن...جان آسمان درنگ کن...نیا تمام آرزوها و بچگیهایم در عبور فصل ها سرگردانند... کمی درنگ کن برگ برگ درخت امیدم هنوز سبزی و تازگی دارند...