یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
الهی بکامم شرابی فرست
شرابی زجام خطابی فرست
مرا کشت رنج خمار الست
دگر باره از نو شرابی فرست
دلم تا صفا یابد از زنگ غم
بدردی کشانت که تابی فرست
شد افسرده جانم درین خاکدان
زمهرت بدل آب و تابی فرست
زسر جوش خمخانهٔ حب خویش
بجام شرابم حبابی فرست
بلب تشنهٔ چشمهٔ معرفت
بساقی کوثر که آبی فرست
بعصیان سرا پای آلوده ام
زجام طهورم شرابی فرست
بمعمار میکن حوالت مرا
امیری بملک خرابی فرست
بدل تخم امیدگشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی فرست
زدریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:23
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفتـــــــ :گــــورتو گــــــــم کــــن......




حالــــا هر روز بــــا گریهــ دنــــبالــــ قبرمــــ میــگرده!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:21
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی نه گریــــه آرامــــت میکند


نـــه خــــــــنده ..!


نه فریاد آرامت میکند و نه ســــکوت


انجاســـت که با چشمانی خیس


رو به اسمان میکنی و میگویی


خدایــــا تنها تو را دارم... تنهایم مگذار ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:20
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بی تو من هیچم
ای شبم؛ دور از تو بی مهتاب!
دوست می دارم تو را، تا آنسوی دنیا!
دوست می دارم تو را، تا آنسویِ قصرِ طلایی رنگِ اخترها!
دوست می دارم تو را، ای از برایم نقطه پایان هر مقصد!
دوست می دارم تو را، ای بی تو من نابود!
دوست می دارم تو را، از بی نهایت، بی نهایت تر!
دوست می دارم تو را، ای آتش اندیشه هایم بی تو خاکستر!

من نمی دانم ترا؛ ای قلهٔ مغرور!
عاقبت آیا کدامین شب
عاقبت آیا کدامین روز
فتح خواهم کرد؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:19
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:18
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز یکی اس داد میتونیم با هم بیشتر آشنا شیم ؟






گفتم شما؟
گفت حالا آشنا میشیم
من قدم ۱۶۰ و۸۵کیلو
گفتم مگه میخوام گوسفند بخرم؟
دیگه جواب نداد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:16
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:14
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حالم را "لک لک" بال شکسته میفهمد !
که میماند و تماشا میکند "کوچ" جفتش را ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:11
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یـــکی از همیـــــــن روزهــــــــــا
بایـــد خدا را صدا بــــــــــزنم
یک میــــــــز دو نفــــــــره
دو صنـــــــــدلــی
یــــــــکی مـــــــن
یـــــــــکی خــــــدا
حــــــرف نمـــــــیزنم
نـــــــگاهم کافیــــــست
میـــــــــدانم
برایـــــــــم اشــــــــک می ریــــــــزد!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:10
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
تو که نیستی دل کمد از همیشه برایت تنگ تر است... از بس خودم را میان لباس هایت حبس می کنم.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:08
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ