یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یعنی وقتایی که قراره از ماشین پیاده نشم

یه جوری لباس می پوشم که اگه تصادف شه و مجبور شم که پیاده بشم

آبرو خاندانمونو با اون لباسایی که تنه منه به باد میدم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:23
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

“ آغا ما رو میگی” چیست ؟

عبارتی برای شروع یه خالی بندی تپل .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
طعم دهانت

سیگار ها را پر کرده است

لبانت

لابه بلای دود ها می رقصند و..

من آخرین پک را می زنم

اینبار هوای خندیدن داری

اشک چشم هایم را سد می کند

حیف آینه ها خیال را باور نمی کنند...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:17
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دووووور شد

و رفتنش را

جاده

یکطرفه قضاوت کرد

مانده بودم

میان چرخ های سنگین ِ سکوت ،جدایی ، رفتن ،

بی برو/ برگـــــــــــــــــــرد لعنتی !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:12
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من سر ما خورده ام

نه از برف یا پنجره های نیمه باز

نگاه تو وقتی رفتی

دستانت به نشانه ی خدا حافظ

و لبانت که بی بوسه بسته شدند

همه یخبندان را توجیه می کرد و من

سر ما خورده ام در یک تابستان پر از خورشید...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:08
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک رقص دونفره
در تاریکی شب
زیر نور ماه
وقتی نور شمع ها
در تب و تاب است
نوای موسیقی
نوازش می کند گوش را
و گلهای روی میز…
گلهای رزِ روی میز…
گلهای رزِ سرخِ روی میز…
عطرشان پر کرده فضا را
دستانی که حلقه شده بدورت
پا هایی که تعقیب می کنند
لحظه به لحظه
هر قدمت را
چشمانی که مرور می کنند
خط به خط اندامت را
و لبانی که گره میخورند
گه گاه ، در لبانت…
بگذار خاطره سازیم
از این شب
از این شب که در آنیم
کس چه می داند
فردا شاید
نه من باشم و نه تو
زمانی برای اما و اگر نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:05
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:03
+3
korosh
korosh
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

.

.

.

.

.

.

.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟




دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:00
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو تاکسی نشسته بودم، ی دختره آنچنان آهییی کشید ی آن فک کردم

دارم فیلم میبینم: D

همه میخکوب شدن رو صورتش

پسره :چی شد عزیزم؟

دختره :هیچی ناخنم شکست

من :/

پسره :|

مسافرا:)))

دختره :(

راننده O_o
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:00
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:58

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ