تمام غصه های که برایت خوردم بالا آوردمطعم بیهودگی می داد …
وقتی داشتی می رفتیگفتی دیگه هیچ کس رو مثه من نمی تونی پیدا کنیتوی دلم گفتم : اتفاقا خوبیش همینه
عزیزم !دیگر حتی نمی خواهم آرزویت باشمآرزو می کنم او آرزوی تو باشدآرزوی او دیگری …
گاهی دلت آنقدر می گیردکه مجبوری تمام بغضت را با سکوت دفن کنیواین است کار این روزهای خاکستری من