به چه کسـی اِعتــمـــآد میکنی،
“شیـــــــطان” هَـــــم یه زَمــــــآنـی “فرشتـــــــــــه” بــود
قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری غم تنهایی و خونین جگری قاصدک وای به من همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست پستی و مستی و بد مستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!
خسته ام از این مواظب خودت باش ها !
تو اگر نگران من بودی ،
نمیرفتی اگر میماندی ،
با یک نگاه ، با یک نفس مواظبم بودی
پس نگران من نباش برو . . . !
امــلای نوشتـههایـ م، نگـــارش حرفهایـــ م،
تصمیـمهایــ م، روزهـایــ م، زندگیــ م، دنیایـــ م،
همـ ه و همـ ه پــُر از غلـط اسـ ت ...
تنهـا تــ و درسـ ت بـ ودی ...
و بعـد از تـ و انگـــار همـ ه چیـ ز غلـط اسـ ت!
آنهمــ ه فکـ ر عاشقــــ ــانـ ه
هیـ زم شدنـ د بـرای آتـ ش ِسوختنـ م !!!