♥ نگار ♥
تو سرنوشت من نبود جز غم و دل شکستگی
عمری گذشت و از دلم هنوز نرفته خستگی
از دست روز و روزگار خسته و دلگیر شدم
همین شده دلیل من که از زندگی سیر شدم!....
♥ نگار ♥
رفاقت رو از دست فروش بازار نخریدم بلکه تو کوچه های خاکی محلمون یاد گرفتم پس خوب می دونم برای کدوم رفیق زمین بخورم که از زمین خوردنم شاد نشه بلکه دست خاکیم رو بگیره و منو از زمین بلند کنه
♥ نگار ♥
تو کجایی سهراب ، آب را گل کردند
چشم ها بستند و چه با دل کردند
وای سهراب کجایی آخر ؟ زخم ها بر دل کردند
خون به چشمان شقایق کردند
تو کجایی سهراب که همین نزدیکی عشق را دار زدند …
♥ نگار ♥
حكـــم اعـــدام بود...
اعــــدامی لــحظـه ای مـــكـث كرد و بـــوسـه ای بر طـنـــاب دار زد
دادســـتان گفت:
صــبــر كنید، آقــای زنـــدانـــی این چـــــه كـــاریـست ...؟!؟!؟؟
زنـــدانـی خـــنده ای كــرد و گفت:
طــنـاب نــمیـزاره زمــیـن بـیفتـم ،
ولی آدم ها بدجوری زمینم زدن
♥ نگار ♥
یارو میره دبی تو رستوران میگه:
الکباب
کباب براش میارن
میگه:الپیاز
پیاز براش میارن
میگه:البرنج
برنج براش میارن
با غرور میگه چقدر خوبه آدم عربی بلد باشه
گارسونه بهش میگه اگه من ایرانی نبودم الکوفت هم بهت نمیدادن !!
♥ نگار ♥
وقتی شیری طعمه اش را با آمدن لاشخورها رها میکند، نشان ترس نیست...
بلکه باورش این است که طعمه اش دیگر ارزش خوردن ندارد..
♥ نگار ♥
ﺩﯾﺪﯾﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ دختره ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﯿﺮﻩ ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ پسرﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭﺵ...؟!
اینا همش ﭼﺮﺗﻪ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺳﮓ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﺮﺩﻥ