یافتن پست: #می

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

خردمند آنچه میداند نمیگوید و آنچه میگوید میداند : ارسطو .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:11
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بهترین انتقام فراموشی و بخشش است : جونس .

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:08
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
رد پای خدا

روزی روزگاری بنده ای بود عاشق خدا و هر روز دست در دست خدا در کنار ساحل قدم میزد .

یک روز هنگام قدم زدن بنده به خدا گفت : خدایا می بینی ردپای هر دوی ما روی شنهای ساحل بجای مانده ؟

خدا گفت : آری .

بنده به خدا گفت : من تو را خیلی دوست دارم : اما گاهی اوقات می بینم تو مرا رها میکنی .

خدا گفت چرا چنین فکری میکنی ؟

بنده گفت : وقتی برمیگردم و پشت سرم را نگاه میکنم فقط ردپای خودم را می بینم و تو نیستی .

خدا خندید و گفت : اشتباه میکنی عزیزم آن ردپایی که می بینی ردپای من است و آن موقع موقعی است که تو در میانه زندگی درمانده شده ای و توان به پیش رفتن نداری .

آنگاه من تو را در آغوش میگیرم و به جلو میبرم .

آری آن ردپا : ردپای من است .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:02
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یعنـــے میشود روزی برسد که بیایــے ... مرا در آغوش بگیری ... بخواهم گله کنم ... بگویے هیس ... همه کابوس ها تمام شد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 11:36
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


بنظر می رسید که زندگی بی تو یعنی هیچ ! حالا که رفتی فهمیدم که فقط به نظر می رسید...!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 11:30
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


چه قدر خوبه یه نفر باشه که وقتی بش فکر می کنی یادت بره اتاقت چه قدر سرده ! 


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 11:29
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
آهای خانم های عزیز، به خدا پارک دوبل اصلا سخت نیست...
فقط کافیه حواستون
به جدول و
تیر چراغ برق و
ماشین پشتی و
ماشین جلویی و
روسریتون و
کفش پاشنه بلند و
ناخون مصنوعی و
کلاچ و
ترمز و
گاز و
فرمون و
پسر همسایه که داره بهتون میخنده باشید:)))){-20-}
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/05/23 - 00:32]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 00:31
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/05/23 - 00:55]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 00:27
+4
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
بچه ۶ساله رو دیدم با موبایل با دوستش حرف میزد : سامی تو فردا نمیای مهد کودک ؟ من با نیما حتما میرمااااا
؛ راستی اون یکی خطم رو پاک کن این یکی رو سیو کن !
ما ۶سالمون بود با تُف پفک می چسبوندیم به هم بعضی وقتها هم توی کمد دیواری دنبال یه در بودیم بریم سرزمین عجایب …
والا
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 00:24
+6
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
دختر : عزیزم چی کار داری می کنی ؟
پسر : پشه می کشم !
دختر : چند تا کشتی ؟
پسر : پنج تا ، دو تا نرو سه تا ماده دختر !!!!! :
از کجا فهمیدی ؟
پسر : سه تا شون جلو آیینه نشسته بودن ، دوتا شون جلو مانیتور !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 00:23
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ