یافتن پست: #می

saman
saman
در CARLO

یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید


راست میگه یا دروغ …


اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا


که با چشمشونم دروغ میگن !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 14:07
+2
saman
saman
در CARLO

 پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم


دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 14:05
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خسته شدم خسته ی هر چی درده
آی ، رو دوش من درد هزار تا مرده
جنگ با این همه غمو غریبی
یكی بگه رسم كدوم نبرده
بهارو پاییزو زمستون چیه
برگ درخت من همیشه زرده
وقتی زمونه، روو گرفته از من
دلم دیگه دنبال چی بگرده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 14:04
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

فک میکردم بهم خیانت کردی
ولی وقتی طرفو دیدم فهمیدم در حق خودت جنایت کردی :|

خاك تو سرت با اون سلیقت =))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 14:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮕﻮ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﭘُﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ Play ﮐﺮﺩﻡ ، ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩِ ﺻﺪﺍﺵ

ﮔﺮﻓﺖ !! :|

به همین گوجه سبزی که میخورم قسم :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 13:58
+2
saman
saman
در CARLO

هر وقت دیدی زندگی داره روی خوش بهت نشون میده


بدون یه کاسه ای زیر نیم کاسَش هست…!


ثابت شدس !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 13:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خروسه به مرغه میگه یه نوک بده .مرغه میگه : 0.5 یه 0.7
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 13:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن
گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟
بعد اسم برنامه رو میزارن
جستجوی هیولا …
هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 13:53
+2
saman
saman
در CARLO

چه زیبا خالقی دارم..



چه بخشنده خدای عاشقی دارم..



که میخواند مرا با آنکه میداندگنه کارم..



اگر رخ بربتابانم,دوباره مینشیندبر سرراهم..



دلم رامی رباید با طنین گرم وزیبایش



که در قاموس پاک کبریایی,قهر,نازیباست



چه زیبا عاشقی را دوست می دارم


دلم گرم است,می دانم که می داند بدون لطف او تنهای تنهایم



خدای من, خدایی خوب می داند



ومی داند که سائل را نباید دست خالی راند



چه ترس از ظلمت شبها به هنگامی که می گوید



عزیزم حاجتی داری اگر,اینک بخوان مارا



که من حاجت روا کردن برای بنده ام را دوست می دارم..

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 13:50
+2
saman
saman
در CARLO

یه روزم دوستای مامانم با دختراشون اومده بودند خونمون


همه داشتند پرتقال پوست میکندند که من وارد شدم !


برخلاف انتظارات شما هیشکی دستشو نبرید !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 13:47
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ