یافتن پست: #می

مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:49
+4
alifabregas
alifabregas
جدیداً اسم خیانت شده یه اشتباه … که باید ببخشی و فراموش کنی وگرنه محکوم میشی به کینه ای بودن!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:49
+4
alifabregas
alifabregas
دختر گفت: بشمار پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن: یک…دو… سه …چهار….. دخترک رفت پنهان شود آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند، برّه شد و با گرگ رفت پسرک قصه هنوز می شمارد…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:46
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:46
+4
-1
alifabregas
alifabregas
کلمات هم بازیچهء من و تو شده اند ! من برایِ تو می نویسم تو برایِ او می خوانی.. .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:43
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
پادشاهى پسر به مکتب داد

لوح سیمینش بر کنار نهاد

بر سر لوح او بنوشته به زر

جور استاد به ز مهر پدر
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:39
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دنیا پر از صدای پای آدم هاییست

در حالی که تو را می بوسند

طناب دار تو را در ذهن خویش می بافند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:36
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خسته شدم ازبس به ادمایی

که میخوان جای توروتوقلبم

بگیرن گفتم ببخشیدجای
...
دوستمه الان برمیگرده!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:32
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم ...

فریدون [!]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:30
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نغمه درد

در منی و اینهمه زمن جدا

با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم بسینه می طپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش ازین دیار

سایه توام بهر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که بر گزینمش بجای تو

شادی و غم منی بحیرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی بخواب و سرخوشم

وه ... مگر بخواب ها به بینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وز شاخه ها بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ... بلکه ره برم بشوق.

در سراچه غم نهان تو

فروغ فرحزاد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:30
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ