یافتن پست: #می

مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 15:04
+9
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 14:56
+8
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 14:53
+8
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 14:50
+6
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 14:13
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نمیدانم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبار را
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 14:06
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
با تو زنده ام و بی تو مشتی خاک بی ارزش

در گورستانی سرد و دور افتاده

که کلاغی میخواند بر سر مزار سرد و تنهایم

With you I live without you and a handful of worthless soil

In cold and remote cemetery

The crow sings alone on the cold grave
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 14:03
+4
saman
saman
در CARLO
ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﻗﻠﻘﻠﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ (ﻇﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﻘﻠﯿﺎ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ

ﺩﺍﺧﻠﺶ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ ) ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ؟

ﮔﻔﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻗﻠﻘﻠﯿﺎ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺑﺸﯿﻨﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻥ ﺟﺎ ﺷﯿﻦ (((:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 13:30
+6
saman
saman
در CARLO
من هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت میکنن...

حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب بعد حتما ً میگه :

الان اومدم بکشمِت... اَه لعنتی پتو داره نمیشه!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 12:42
+6
saman
saman
در CARLO

اومدم خونه، مادربزرگم تا منو دید گفت:
بالاخره یاد گرفتم sms بدم! گفتم :چی میگی؟
عمراً اگه یاد گرفته باشی!
اینو گفتم و رفتم تو اتاقم...
چند ثانیه بعد یه مسیج با این مضمون از طرف مادربزرگم اومد:
گه نخور...!

دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 12:35
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ