یافتن پست: #می

saman
saman
در CARLO
بیایم ظاهر بین نباشیم !
بعضیا ممکنه در ظاهر بیشعور بنظر بیان
اما وقتی باشون میگردیم و بیشتر میشناسیمشون
می بینیم که باطنن هم بیشعورن !
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 16:58
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختره پست گذاشته : اگه شما ته ریش بزارید ما براتون ساپورت میپوشیم.... پسره کامنت داده: ما ریشمونو میزنیم شمام درش بیارید ! :|
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 16:57
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
“عـــــاشق” را کـــه بــرعکــــس کنـــی .. می شــــود “قـــشاع” دهخــــدا را می شــناسی؟ لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته بود: قــــشاع: دردی که انسان را از درمـــــان مایــــوس میکند...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 16:54
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
لاميا هم نشديم يه موزيستين خوشتيپ عاشقمون بشه هعـــــــي
8 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 16:43
+8
saman
saman
در CARLO
طرف اسم ایدیش زده جوجو میگم چند سالته میگه ۳۰
حالا خدایی خودتون بگید این جوجو هست یا شترمرغ بالغ !؟
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 16:40
+5
saman
saman
در CARLO
من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره شام و ناهار
از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم
قبل اینکه ننه بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن !
9 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 16:23
+3
saman
saman
در CARLO
داره رعد و برق میزنه مامانم میخواد بره پشت بوم لباسارو جمع کنه
میگه وای چه رعد و برقی نکنه برق بگیرتم ؟!؟!؟!
پاشو تو برو
ینی دهنم وا موند از این حرف مامانم …
من سر راهیم ، میدونم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 15:42
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
من موندم حضرت نوح کجا زندگی میکرده که همه نوع حیوون اونجا بوده ، بابا خب مثلا پنگوئن و زرافه که تو یه اقلیم نمیگنجند. یا اینکه سر راه رفته قطب شمال ؟
احتمالاً هماهنگ کرده مثلاً فلان ساعت سرِ کانالِ سوئز باشید
7 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 15:34
+5
saman
saman
در CARLO
یه عده ای هم هستن که وقتی بهشون میگی زر نزن ناراحت میشن
بعد که میگی خوب باشه بزن بازم ناراحت میشن !
خب موضع خودتونو مشخص کنین … والاااا …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 15:32
+4
saman
saman
در CARLO
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و...
آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 13:55
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ