یافتن پست: #می

saman
saman
در CARLO
مردی در سالن بدن سازی از مربی خود می‌پرسد:

با کدام دستگاه کار کنم؟

می‌خواهم آن دختر زیبا را تحت تاثیر قرار بدهم

مربی گفت : از دستگاه خودپرد از بیرون سالن استفاده کن !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:40
+5
saman
saman
در CARLO
تا حالا کفشاتو نگاه کردی ؟؟

دو تا عاشق

دوهمراه که بی هم می میرن

با هم خاکی میشن

بدونه هم زیره بارون نمیرن

کاش آدما هم یه کم از کفشاشون یاد بگیرن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:34
+5
saman
saman
در CARLO



اسپانیایی ها میگن :



عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است !



ایتالیایی ها میگن:



عشق یعنی ترس از دست دادن تو !



ایرانی ها میگن :



"عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود!! 

دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:25
+4
saman
saman
در CARLO
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:21
+3
saman
saman
در CARLO
مهندسی معکوس !



سر سفره دیدم غذا خیلی شور شده به مامان گفتم چرا اینقد غذا بی نمکه ؟



گفت اتفاقا من کلی نمک خالی کردم تو غذا



گفتم هاااااا !



اگه الان میگفتم غذات شوره میگفتی ما اصلا یه ماهه نمک نداریم تو خونه !



خواستم خودت اعتراف کنی!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:14
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یکی از فانتزیام اینه که زندگیم اینقدر عجیب و غریب و پیچیده میشد که احسان علیخانی منو دعوت میکرد ماه عسل منم دعوتشو قبول نمیکردم و میگفتم نه داداش ما پامونو ایجور شبکه ها نمیزاریم...! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:09
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/04/24 - 03:00]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:59
+5
saman
saman
در CARLO
میازار موری که دانه کش است!



در مورد مورچه ای که دانه همراه اش نیست فتوایی صادر نشده!



می توانید بیازارید
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:53
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:50
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از این شب های بی پایان،

چه می خواهم به جز باران

که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم

نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم

و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...

به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،

دریغ از لکه ای ابری که باران را

به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند

نه همدردی،

نه دلسوزی،

نه حتی یاد دیروزی...

هوا تلخ و هوس شیرین

به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی

تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن

که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم

ببار امشب!

من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.

ببار امشب

که تنها آرزوی پاک این دفتر

گل سرخی شود روزی!

ودیگر من نمی خواهم از این دنیا

نه همدردی،

نه دلسوزی،

فقط یک چیز می خواهم!

و آن شعری

به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...  


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:40
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ