یافتن پست: #می

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـــــــــــــم بازی نکن ، من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:47
+6
saman
saman
در CARLO
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 11:39]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:36
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:34
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
بنویس بنویس.......
و هراس مدار از آن که غلط می افتد
بنویس و پاک کن همچون خداوند که هزاران سال است ...
مینویسد و پاک میکند ...........
و ما هنوز مانده ایم ........
در انتظار پاک شدن و بر خود می لرزیم.......!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:30
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
کاش
می شد
آدم
گاهی
به اندازه‌ی نیاز، بمیرد
... بعد بلند شود
آهسته آهسته
خاک‌هایش را بتکاند
گردهایش بماند
اگر دلش خواست،
برگردد به زندگی.
دلش نخواست،
بخوابد تا ابد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:27
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هر از گاهی دریا هوس میکنه به ساحلش سری بزنه، مهم نیست ساحل تحویلش بگیره یا نه، مهم اثبات وفاداری دریاست . . .
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:25
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
به تو عادت دارم مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت وتو هر لحظه که از من دوری ، من به ویرانگری فاصله می اندیشم.در کتاب احساس واژ ه فاصله یک فاجعه معنا شده است. تو توانایی آن را داری که به این فاجعه پایان بخشی.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:24
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
دست در دست پرنده
بال در بال نسیم
ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:21
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
گوشهایم چشم به راه بودند که
سفر صدایم کرد
یک پیرهن تنهایی.یک هیچ
دلم تنگ کویر است تنگ جنگل
اگر جاده ها مرا به تو پس دادند
زیاد دلتنگم نخواهی ماند
دوباره می ایم
همین جای دنیا می ایستم
می گویم
.
سلام
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:18
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نرو تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو تو هم طاعون غم می گیری بی من نرو
اه نرو نروتو که می دونی من بی تو توبی من یعنی حسرت تو که می دونی بی جواب می مونه عشق وعادت
تو که می دونی کم می شم تو که می دونی کم می شی تو که می دونی هم اغوش غم می شی نرو اه نرو نرو
اما بعضی موقع انسان از چیزای فرار می کنه که به خاطر دیگرا ن واسایش اونهاست
چشم پوشیدن از عشق از زندگی و...... اما چه سود همینهایی رو که دوستشان داری یه روز تنهایت می گذارند ومی روند
نمی شود از کسی گلایه کرد باید شکر گذار خداوند بود که می توانم روی پای خود بیاستی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:15
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ