یافتن پست: #می

saman
saman
در CARLO
تکه تکه خاطرات شکسته را کنار هم چیدم


تکه تکه روزهای از دست رفته را


اما تو نبودی...


چقدر جایت میان خاطراتم خالی بود


در تمام آن روزها


چقدر به احساس بودنت نیاز داشتم


چقدر...


حالا تو هستی


جایی دورتر از گذشته و نزدیکتر به روزهای



در پیش


جایی میان خاطرات بارانی این روزهایم


کجایی....


دل نگرانی هایت ، دل نگرانم می کند


چقدر حرف برای گفتن با تو دارم


و چقدر واژه کم می آورم امروز برای



از تو نوشتن...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:25
+4
sara
sara
دمــای تـــنـها

آدمــای ســـختگــــیری نیســــــتن

فقــــــــــط ،

آدم " ســـخت " گـــــــیر میارن...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:22
+4
sara
sara
اتوبوسای تهران اینترنت دار شد
مودم های وای فای از این به بعد تو اتوبوس های شهر تهران نصب و راه اندازی میشه و برای استفاده نیاز به هیچگونه نام کاربری و رمز عبور نمیباشد هم چنین..............ااااا آقا صبر کن ایستگاه قبل باید پیاده میشدم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:15
+5
sara
sara
آقای روحـــــــانی ... خواهش میکنم ...
.
.
.
.
... .
..
..
.
.
.
.
.
..
با دوست دختر آرمین 2afm هم صحبت کنین برگرده :| این بچه مُرد بس که زار زد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:10
+4
sara
sara
در MEETING S
هنگامی که تبر به جنگل آمد
همه ی درختان یک صدا فریاد زدند:
ای وای!!!! دسته اش از جنس خود ماست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 08:59
+10
MiSs Roya
MiSs Roya
یـــک مـــــرد واقــــعی

همانطـــوری با همســــرش رفتــــار می کنــــد

که می خـــواهد مـــرد دیگــــری بـــا دختـــــرش رفتــــار کنــــد !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 01:47
+4
MiSs Roya
MiSs Roya
تا حالا شده توی لایک هایی که واست می کنن
دنبال اسم یه نفر بگردی ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 01:08
+1
MiSs Roya
MiSs Roya
سه حرفيست
با عين شروع ميشود
با چشمی که ميسوزد و
قلبی که
تاپ تاپ
جدول ناتمام
در خاطره ای تلخ و شيرين
حل ميشوم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 01:02
+1
MiSs Roya
MiSs Roya
بدون من...
دیدی که سخــــت نیســـــت
تنها بدون مــــــــــن ؟!
دیدی که صبح شد
شب ها بدون مـــــــــن !
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند
با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت
امروزم هم گذشت …!
طوری نمی شود
فردا بدون من
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 00:43
+1
hosein
hosein
یه دختر و پسر که روزی همدیگر را باتمام وجود دوست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم کنار هم نشستن ... دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی روش نمیشد ..!پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در آن نوشته شده بود ...پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه، کاغذ را به دختر داد ..دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه ...دختر قبل از این که نامهی پسر را بخواند ، به اون گفت :دیگه از اون خسته شده ، دیگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر پیدا شده که بهتر از اونه ..!پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد............در همین حال ماشینی به پسر زد و پسردرجا مــُـرد ..دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود!وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود:....

اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم......
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 00:37
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ