یافتن پست: #می

قلعه حیوانات

موضوع کتاب: رمان (سیاسی، اجتماعی)
زبان کتاب: فارسی (متن انگلیسی در انتهای کتاب ضمیمه شده است)
نویسنده: جورج اورول

توضیحات
داستان کتاب پیرامون انقلاب گروهی از حیوانات یک مزرعه بر علیه صاحب مزرعه می باشد؛ نویسنده سعی دارد تا دلیل فروپاشی انقلاب های جوامع مختلف را بدون تعصب و به صورت صریح بیان کند، نتیجه گیری که من از این کتاب کردم تو یه جمله خلاصه میشه (( راحت طلبی = اختلاف طبقاتی = نابودی جوامع )) [فایل]
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1391/01/12 - 12:46]
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 13:21
+6
ronak
ronak
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم..
مثل پیدا شدن یک لبخند..
مثل بوی نم بعد از باران..
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
اما.......مــن به آن محتاجم .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 13:17
+5
ronak
ronak
هیچ کسی درک نمی کنـد کـه

" من زنـدگــی ام را گـم کـرده ام لابـه لای تـه ریش مـردانـه اَت

کـه عجیب دلــم را می لــرزانــد "
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 13:14
+5
Alireza
Alireza
لره یه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده .. می گه: ای بابا!اینم از شانس من وسطش گوشه نداره !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 13:08
+3
ronak
ronak
می ترسم روزی که در آغوشم بگیری و

بگویی دوستم داری

دنیا تمام شود!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 13:05
+5
Alireza
Alireza
[!] تو سینما دست میکنه تو دماغش میده به بغل دستیش میگه دست به دست کن بمالن به دیوار !
آخرین ویرایش توسط Belondy در [1390/12/26 - 13:05]
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 13:05
+3
ronak
ronak
کاشکی حاجی فیروز سرزمین من وقتی میخواند....
ارباب خودم بز بزه قندی...
ارباب خودم چرا نمیخندی؟...
دلش راست راستکی خوش بود!!
آنوقت شاید او هم مثل بابا نوئل سرزمین غریبان ...
بجای گـــــــــــدایی...به بچه ها کادو میداد!!!!
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 13:02
+8
Alireza
Alireza
وقتی شما تلفنتونو جواب نمیدین یا گوشیتون خاموشه پدر و مادر چه فکری میکنن؟
۵۰% شما مُرده اید!
۴۹٫۵% شما دارید میمیرید!
۰٫۵% صدای زنگتونو نمیشنوید یا شارژ گوشیتون خالی شده!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 12:57
+4
Alireza
Alireza
فقط یه ایرانی میتونه گوشی آیفون 4s بخره 1.5 میلیون بعد سیم کارت ایرانسل اونم اعتباری توش بذاره! {-33-}{-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 12:45
+4
ronak
ronak
..... رجز خوانی مرد{-39-}

به‌ نام خداوند مرد آ فرین که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست نه کار پزشک و پروتز، همین!

نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌درخت و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات نشسته مداوم تو را در کمین!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 12:44
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ