یافتن پست: #می

Nasrin Sarnevesht
Nasrin Sarnevesht
ازدواج هم چیز جالبیه! مثل ارتش می مونه!
با وجودی که همه ناراضی هستند، ولی باز هم داوطلب داره !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:32
+14
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
[!] با تمام پخمگی‌ش یک حرف خوبی زد : اگر پدران ما یک کـــاری کردند ما هم باید همان غلـــط را بکنیم ..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:32
+4
ebrahim
ebrahim
دافيـــم عکس بابام رو تو گوشیم دیده میگه: واااااای ابی ، چقد بابات گوگولیه ، من عاشقش شدم !!
یعنی شرم و حیا رو قورت داده یه آبم روش :|‌ !
به بابام جریانُ گفتم ..
حالا شبی گیر داده میگه : پسر بابا بیا یه چَنتا عکس خوشگل ازم بگیر :| !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:16
+5
ebrahim
ebrahim
" اینجا چه گهی میخوری تـو "
.
.
.
.
.
.
واکنش شاد دو ایرانی به هنگام دیدنِ هم در یک جای غریب :| !
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:13
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته ...هر داغی یک روز سرد می شود ، اما هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:02
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
مصلحت ! این تیغ بی رحمی که همیشه حقیقت را با آن
ذبح شرعی می کنند !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:53
+4
ebrahim
ebrahim
بابام حسرت زمان باباش را میخورد،
منم حسرت زمان بابام،
اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره،
همچین با پشت دست میزنم تو دهنش، که نفهمه از کجا خورده...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:45
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
خوشبختی به كسانی روی می آورد كه برای خوشبخت كردن ديگران
می كوشند.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:36
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
یادمه دوران مدرسه که بودیم....هفته آخر اسفند که می شد همه قرار میزاشتیم که کسی نیاد....فرداش همه میومدن ببینن کیا اومدن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:36
+5
ebrahim
ebrahim
[!] به خیاط میگه برام کت وشلوار بدوز!فردا نیام بگی سوزنم شکست.برق نبود.چرخم خراب شد مریض بودم مهمون داشتم.اصلا پدر سگ بده نمیخواد بدوزی!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:31
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ