یافتن پست: #می

ronak
ronak
شمعی روشن کردم
حوالی ِ همیــــن روزها،
که زودتـــــر بیایــــی،
میگـــــویند؛
دعـــــایٍ دیوانــــگان هم،
مستــــجاب میشود...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:52
+6
ronak
ronak
بعضی‌ آدما مثل ِ نوازنده ی ویلون ،...
میدونن کجای ِ"مغزت" راه برن ،...
تا صدات در بیاد !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:50
+7
☺SAEED☻
☺SAEED☻
می خواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت
بر نمی آیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:49
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
راه که میروم مدام برمیگردم پشت سرم را نگاه میکنم دیوانه نیستم ...
خنجر از پشت خورده ام
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:41
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
ما مردمانی هستیم که به راحتی به هم دروغ میگیم ،ولی بزرگترین معیارمون برای شروع دوستی صداقته!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:41
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
ديگر به کسی نمی گويم : دوستت دارم .... انگار دوستت دارم های من ؛ خداحافظ شنيده می شود ... !!!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:40
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
چه لحظه ی احساسی است ان لحظه که درسو نمیفهمم و وقتی به بقل دستیم نگاه میکنم میبینم اونم نفهمیده واقعا ادم اشک تو چشاش جمع میشه :-|
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:39
+4
ronak
ronak
آدمها می آیند...
زندگی می کنند...
می میرند...
و می روند...
اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز می شود
... که آدمی می رود... اما نمی میرد !
می ماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین می شود...
که تو می میری . . در حالی که زنده ای.!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:35
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
حرف دلت رو همین امروز بزن ! اگر امروز گفتی
اسمش "حرف ِ دلِ"،
اگر نگفتی ...
فردا میشه "" درد دل
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:34
+2
-1
ronak
ronak
خاطرات را باید سطل سطل . . .

ازچاه زندگی بیرون کشید . . .

خاطرات نه سر دارند و نه تَه . . .

بی هوا می آیند تا خفـــــــــــه ات کنند . . .

می رسند . . .گاهی وسط یک فکر . . .

گاهی وسط یک خیابان . . .

گاهی در یک پارک . . .

گاهی در یک پیاده رو باریک . . .

سردتــ می کنند . . . داغتـــ میکنند . . .

رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . .

خاطرات تمامــ نمی شوند؛ تمامتــــــــ می کنند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:34
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ