ronak
شمعی روشن کردم
حوالی ِ همیــــن روزها،
که زودتـــــر بیایــــی،
میگـــــویند؛
دعـــــایٍ دیوانــــگان هم،
مستــــجاب میشود...
ronak
بعضی آدما مثل ِ نوازنده ی ویلون ،...
میدونن کجای ِ"مغزت" راه برن ،...
تا صدات در بیاد !!
☺SAEED☻
می خواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت
بر نمی آیم
☺SAEED☻
راه که میروم مدام برمیگردم پشت سرم را نگاه میکنم دیوانه نیستم ...
خنجر از پشت خورده ام
☺SAEED☻
ما مردمانی هستیم که به راحتی به هم دروغ میگیم ،ولی بزرگترین معیارمون برای شروع دوستی صداقته!
☺SAEED☻
ديگر به کسی نمی گويم : دوستت دارم .... انگار دوستت دارم های من ؛ خداحافظ شنيده می شود ... !!!
☺SAEED☻
چه لحظه ی احساسی است ان لحظه که درسو نمیفهمم و وقتی به بقل دستیم نگاه میکنم میبینم اونم نفهمیده واقعا ادم اشک تو چشاش جمع میشه :-|
ronak
آدمها می آیند...
زندگی می کنند...
می میرند...
و می روند...
اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز می شود
... که آدمی می رود... اما نمی میرد !
می ماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین می شود...
که تو می میری . . در حالی که زنده ای.!
☺SAEED☻
حرف دلت رو همین امروز بزن ! اگر امروز گفتی
اسمش "حرف ِ دلِ"،
اگر نگفتی ...
فردا میشه "" درد دل
ronak
خاطرات را باید سطل سطل . . .
ازچاه زندگی بیرون کشید . . .
خاطرات نه سر دارند و نه تَه . . .
بی هوا می آیند تا خفـــــــــــه ات کنند . . .
می رسند . . .گاهی وسط یک فکر . . .
گاهی وسط یک خیابان . . .
گاهی در یک پارک . . .
گاهی در یک پیاده رو باریک . . .
سردتــ می کنند . . . داغتـــ میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . .
خاطرات تمامــ نمی شوند؛ تمامتــــــــ می کنند...
woo0o0o0o0oow...very ni3e
1390/12/7 - 16:55
1390/12/7 - 16:56 ( لايک توسط 1 کاربر )