یافتن پست: #می

مهسا
مهسا
لره میره خواستگاری، میگه: من باید دختر رو لخت ببینم تا بپسندم! دختره لخت میشه. لره میگه خوشم نیومد. میگن:چرا؟ میگه: دماغش بزرگه!{-18-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:39
+5
poria
poria
هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود، بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد.
زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت : من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم این را گفت و پرید .
برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت: من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید.
یه بنده خدایی هم یک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم
6 دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:37
+4
سحر
سحر
اگه فروختمت ناراحت نشی، من آدم فروش نیستم گل فروشم . هرکسی از یه راهی پول در میاره؛ منم ازگل فروشی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:35
+5
poria
poria
کامیون اومد داشتیم وسایل خونه روجمع میکردیم ، یارو میپرسه میخاین از اینجابرین؟
میگم:پ نه پ! میخایم وسایلو ببریم بیرون خاله بازی کنیم !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:34
+3
poria
poria
خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یک مگس کش اینطرف و آنطرف میچرخد.
پرسید : چیکار میکنی؟
همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم!
آه چند تا کشتی؟
پنج تا، سه مذکر و دو مونث!!
همسرش با تحیر پرسید : چجوری جنسیتشونو فهمیدی؟
شوهرش گفت : آخه سه تاشون روی شیشه خالی آبجو بودن و دو تا روی تلفن!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:28
+3
poria
poria
ما که با پسر شجاع و میتیکامان بزرگ شدیم حالو روزمون اینه وای به حال بچه هایی با عمو پورنگ و خاله شادونه بزرگ میشن !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:26
+3
poria
poria
ما که با پسر شجاع و میتیکامان بزرگ شدیم حالو روزمون اینه وای به حال بچه هایی با عمو پورنگ و خاله شادونه بزرگ میشن !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:26
+3
سحر
سحر
ستاره ها را میبینم



هر شب



با اینکه دورند



و تو را در روز هم



نمیبینم



کاش ستاره بودی!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:23
+4
sasan pool
sasan pool
سلام سلام سسسسسسسسسسسسسسسسلللللللاااااااااااااااااااااامممممممممممممم.
خوب هستین؟چه خبرا؟ردیفین؟میزونین؟چه میکنین؟مثل من که غمگین نیستین.ایشالله همیشه شاد باشید.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:20
+4
سحر
سحر
چقــــــــــــــدر... کم تــــــــوقع شده ام... نه آغوشت را میـــــــــخواهم، نــــــــــه یک بوســــــــــــه ! نــــــــــه دیگر بودنت را ! همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست...! مــــــرا به آرامش میرساند... حتی... اصطحکاک ســــــــــــایه هایمان..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 19:17
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ