امیرحسین
وزگارا که چنین سخت به من میگیری.با خبر باش که پژمردن من آسان نیست. گرچه
دلگیرتر از دیروزم. گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند. لیک باور دارم
دلخوشیهام کم نیست. زندگی باید کرد...
kiss
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود بهم میرسانیم / نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست ؟من که اینجا جنگلی را به آتش کشیدم....!
kiss
چه سخته در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن ،به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن
امیرحسین
در سرزمینی که سایه افراد کوتاه ، بلند می شود ؛ در آن سرزمین خورشید در حال غروب
کردن است
kiss
کارگر خسته ای سکه ای از جلیقه کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ،ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد .... "صدقه عمر را زیاد میکند "
عسل ایرانی
میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یك حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد ،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
امیرحسین
از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .
به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پلها شکسته است.
عسل ایرانی
گفتمش: دل میخری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود