یافتن پست: #می

hadith
hadith
میخواهمت چنانکه شب خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را / حتی اگر نباشی می آفرینمت / چنانکه التهاب بیابان سراب را .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:24
+6
ronak
ronak
دوست داشتنِ کسی که شما رو دوست نداره مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه هر چی محکم تر بغل کنی بیشتر آسیب میبینی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:23
+5
hadith
hadith
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:17
+5
hadith
hadith
دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:13
+4
امید
امید
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن (از کتاب گزیده جملات دکتر علی شریعتی اگه کسی این کتاب رو میخواد ایمیل بده تا بفرستم)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:13
+5
ronak
ronak
اگه پسرا نبودن… اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟ . . اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟ . . اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟ . . اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:12
+4
امید
امید
پارسال با او در زیر باران راه می رفتم ، امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشک هایم دیدم ، شاید باران پارسال اشک دیگری بود !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:10
+5
ronak
ronak
فرهنگ لغت غضنفرینا! هردمبیل: جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود . غیرتی: هر نوع نوشیدنی به جز چای . قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود . پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:10
+5
mina_z
mina_z
زنه شکمش اومده جلو، رفیق ما می پرسه این خانم حامله است؟ پـَـ نه پَــ، این زن آقا گرگه ‌است، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده به شوهرش!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:07
+5
ronak
ronak
در Romantic
حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟ میگذاشتی من نیز حرفهایم را برایت بگویم لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ، حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:05
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ