maryam
همیشه ---
برای با هم بودنمان وقت نداریم ---
پس بیایید امروزمان را قدر بدانیم ---
تا فردا اندوهگین نشویم ---
زندگی یک نسخه است ---
و چاپ دوم ندارد ---
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم و وختی میرم شوهرم میا خونه عربده بکشه عیاااااال! بعد منم خودم برم کمربندو بیارم بگم عاغامون بگیر بزن سیاهو کبودم کن ، تو نزنی کی بزنه ؟؟؟
بعد اونم بكه پاشو ضعیفههههه شووووما تاج سره مایییییی …
بجانه خودم یك كیفی میده لامصب
♥ نگار ♥
نمونه یک شوهر نفهم:
زن :سردمه
مرد :پاشو یه چیزی بپوش
زن :نه، خیلی سرده
مرد :یه پتو بیار جلوی بخاری بنداز رو خودت
زن :نه، اونجوری هم فایده نداره. خونه پدرم که بودم موقع سرما مامانم منو بغل میکرد
مرد :همین مونده تا آخر زمستون [!] بیاریم خونمون!
♥ نگار ♥
پسری به یک دختر ریاضی درس میداد . . .
پسر دختر را بوسید . . .
دوباره بوسید . . .
و گفت: . . .
این عمل را جمع میگویند . . .!!!
دختر پسر را بوسید . . .
پسر گفت: . . .
یکی از بوسههام کم شد . . .
این را تفریق می گویند . . .!!!
بعد یک دیگر را در آغوش گرفتند . . .
و هم دیگر را بوسیدند . . .
و گفتند: . . .
این ضرب نام دارد . . .!!!
ناگهان پدر دختر وارد شد . . .
و این صحنه را دید . . .
پدر دختر آمد . . .
پسر را مانند سگ زد . . .
و از بالای پله مث گه به پایین انداخت . . .
و گفت: . . .
این را تقسیم میگویند . . .!!!