♥ نگار ♥
وقتی
با میوه رسیده لبهایت
پرهیزم را به وسوسه میگیری
من فکر میکنم پدرم حق داشت
که میوه حرام
همیشه شیرینتر است !
♥ نگار ♥
کنترل تلویزیون رو بده!
بالش بده!!
پتو بده!!!
سفره رو بنداز!!!!
سفره رو جمع کن!!!!!
چای بیار!!!!!!
تو عید خدمت کن!!!!!!!
و صدها امر دیگه!!!!!!!!
عاغا من می خواهم از بچه کوچیک بودن استعفا بدم
من کجا برم واسه استعفا???!!!!!!!!!???
♥ نگار ♥
تو را سفید می نویسم که ازدحام تمام رنگ هاست
و عاشقانه می خوانم
عشقی که حاصل جمع تمام عاطفه هاست !!!
behzad
به دختره میگم تولدت مبارک میگه مرسی عزیزم تولد تو هم مبارک ...
دختره دیگه بیشتر از نمیشه ازش انتظار داشت
behzad
تو هم مثل دخترمی ...
ترفند پیر مردها برای بوسیدن زنهای فامیل
♥ نگار ♥
وقتی به دنیا آمدم باران میبارید...!
همه فکر کردن از خوبی پا قدمم است،
ندانستند خدا برای شروع بدبختی ام گریه میکند...!!
♥ نگار ♥
دوست دارم دوست دارم قد تموم آدما قد تموم عاشقا
دلبردی و پنهون شدی از من چرا از من چرا
عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو
تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو
پر می کشی تا آسمون من خسته بی بال و پر
روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر
روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر
من مثل ابر رهگذر می بارم از شب تا سحر
دریا نمی گیره نشون از قطره های دربدر
دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو
تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو