♥ نگار ♥
وقتی تندتند غر میزدم و سکوت میکردی بعد
سرمـــو میاوردم بالا و تــــو فقط نگام میکردی ...
و میگـفتــــی :
" ای جــــونم قیافشو " بعد هر دو میخندیدیم...
همون لحظه بود که ...
تو دلم میگفتم خــــــــدایا ازم نگیـــــرش..
ولی
♥ نگار ♥
به مامانم میگم گشنمه ، میگه : عزیزم نون هس ، تخم مرغ هس ، روغنم هس
برو هر چى دوس دارى و دلت میخواد درست کن بخور !
هنوز که هنوزه نتونستم اون قسمت هرچی دوس داری درست کن رو هضم کنم …
♥ نگار ♥
قایقی خواهم ساخت...
خواهم انداخت به آب...
سوراخش خواهم کرد...!
غرق خواهد شد...!
من خفه میشم...!
شما هم هرهر بخندید...!
راحت میشم از دستتون با این لایک زدناتون.