یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسر داداشم 5 سالشه اومده بهم میگه :
عمو دلار چیه؟؟؟؟
من: هیچی عمو یه تیکه کاغذه با ارزشه
اون: خوب اگه تیکه با ارزشیه ادرسشو بده بریم باهاش لاو بتر[!]م
.
.
.
.
2 ساعته دارم دنبال نفت میگردم خودمو اتیش بزنم ....

دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:28
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

والدین عزیز!
فرزندان خود را تنها رها نکنید حتی در دنیای مجازی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نیست بچه ن!
میان اینجا رو اعصاب ما را میرن |:

دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:25
+4
be to che???!!
be to che???!!
8 دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:21
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

اگر تو زندگی کمی احساس خوشبختی کردید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مطمئن باشید که جلو دوربین مخفی هستید،
یه لبخند بزنید و برید دنبال بدبختی هاتون :))))

دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سر چهار راه یه وانت از چرغ قرمز رد شد، پلیس تو بلندگو گفت :وانت کجا می ری؟ وانتیه تو بلند گوش گفت :دارم می رم خونه! اینجور ملتی هستیم خلاصه :))
دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه خواهرم ۶ سالشه خورده بود زمین گفتم بیا بوسش کنم خوب شه ، برگشته میگه : نمیخوام؛ توی زندگی زخم هایى هست که فقط یه نفر خاص باید بوسش کنه تا خوب بشه !!! من سن این بودم تو یخچال دنبال اون یارویی میگشتم که وقتی در یخچالو میبندیم لامپشو خاموش میکنه!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:14
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی ..
پشـــت تلفـــن سکـــوت میکنـــی !!
نـه دلـــت میـــاد قطـــع کنــــی
و نـه حرفـــی واســـه گفتـن داری
فقـط دوست داری ساکـت بمونــــی
و صـــدای نفس کشیــدنش رو گــوش کنـــی . .
یعنی خیــــــــــلی دلت براش تنگ شده
یعنی خیــــــــــلی دوســــــــــــتش داری ..
دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﻋﺼﺮﺍ ﻭ ﺷﺒﺎ
پســرا یکم ﺧﻮﺷﮕﻞ به نظر میرسن؟
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻧﻮﺭ ﮐﻤﻪ، ﺩﯾﺪ خوب نیست نمیشه
ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﭘﯽ ﺑرد :))

دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 17:00
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟ که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت
دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه ز آفتاب رخت سایه‌ای بر آن انداخت
رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود که پرده از رخ تو برنمی‌توان انداخت
حلاوت لب تو، دوش، یاد می‌کردم بسا شکر که در آن لحظه در دهان انداخت
من از وصال تو دل برگرفته بودم، لیک زبان لطف توام باز در گمان انداخت
قبول تو دگران را به صدر وصل نشاند دل شکسته‌ی ما را بر آستان انداخت
چه قدر دارد، جانا، دلی؟ توان هردم بر آستان درت صدهزار جان انداخت
دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 16:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺗﻠﻮﺯﯾﻮﻥ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ 7-6 ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ
ﺧﺎﻟﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻥ ﯾﻬﻮﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺷﺮﮐﺖ ﺗﻦ ﺗﺎﮎ
ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺸﺴﺖ ﻣﯿﺎﺭﻩ
ﻫﻤﻪﺑﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺵ ﻭ ﺧﺮﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺸﺴﺖ ﺭﻓﺘﻦ ....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﻨﺪﻩ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ!!
آخه پسرا اصن یه همچین چیزی امکان داره ... O,o

دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 16:56
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ