fereshte
سرمایی ک بوده ام . همیشه... ولی ... بین خومدمان بماند... سرمایی تر میشوم وقتیپای آغوش تو در میان باشد...!
fereshte
برای شکستن تو اول تو را لخت میکنند ای گردوی کوچولو ی من . ولی سیاهی بر دستهای آنان میماند نه بر روی تو
fereshte
از چوپان پیری ک دیگ توان چوپونی رو نداش پرسیدن : چه خبر؟ با لحن تلخی گف: گرگ شد اون بره ای ک نوازشش میکردم
fereshte
به تاوان دلم ک شکسته شد دلهارا میشکنم !!! گناهش پای دلی ک دلیم را شکست...
fereshte
گذشته ی من گذشت ... حتی میتوانم بگویم در گذشت ...! و من برایش ماه ها سوگواری کردم... خاطراتم را زیرو رو کردم ..و ای کاش های فراوان پیدا کردم


1393/01/11 - 14:13
1393/01/11 - 14:55 ( لايک توسط 1 کاربر )دیروز 12 ساعت توی راه بودیم تا برگردیم خونمون
1393/01/11 - 15:01 ( لايک توسط 2 کاربر )البته بیرون می رفتیم یخ می زدیم