یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از بدترین اتفاقات دوران بچگی این بود که میخوابیدی وسط هال وقتی که چشماتو باز میکردی میدیدی یه عالمه مهمون دورت نشستن, لا مصب مگه میشد ادم از خواب بلند شه, من که همیشه خودمو میزدم به خواب!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 11:27
+5
محمد
محمد






بهترین حس دنیا اینه که بفهمی بلایی که سرت آورد!حالا سرش آوردن...


 


 

دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 21:42
+4
محمد
محمد




خیانت کرده بود و میگفت کو؟

نشانم بده اخه...


 


شما بگو مگه جای بوسه میماند؟

1 دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 21:38
+6
محمد
محمد
تک پرم نماندی....خیالی نیست ...دیگری پرپرت میکند....






































دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 21:30
+3
محمد
محمد
آخه خدا جون!قربون بزرگیت وفای سگ به چه کارمون میاد!!یه فکری برا آدمات میکردی!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 21:24
+2
محمد
محمد
بس که در تدبیر فردا مانده ایم...با همیم اما چ تنها مانده ایم...در کلاس جمع و تفریق زمان...عاشق جمعیم و منها مانده ایم....
دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 21:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 21:00
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥




بعضی وقتا عاشق یه آدمایی میشی که واقعا ارزششو ندارن..
ولی تو دیوانه وار دوسشون داری.!


دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 20:48
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

معلمه پدرشاگردش رو احضار میکنه مدرسه...


فرداش پدره میاد میگه چی شده؟مشکل چیه؟


معلمه میگه بچه ی شما خیلی خنگه..!


پدر:یعنی چی؟


معلم:الان بهتون میگم..نگاه کنید...


به شاگردش میگه برو ببین من تو حیاط مدرسه ام؟


پسره میره و میادمیگه نه خانم معلم توحیاط نبودید..


معلم میگه شایدتودفترمدیر ام برو اونجا رو ببین


پسره دوباره میره ومیاد میگه نه خانم اونجا هم نبودید...


معلم به پدرپسره میگه ببینید..ببینیدچقدر بچتون خنگه...


پدر میگه: خب شاید رفتی مرخصی ....!!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 20:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 20:44
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ