یافتن پست: #نخ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 19:40
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو نخودی باش چیست ؟
ناراحت کننده ترین جمله در بچگی هنگام بازی با بزرگتر از خود …
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 18:48
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 18:27
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﭼﻨﺪﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﺮﯾﺴﻤﺲ ﺑﺮﻡ ﺳﻮﯾﯿﺲ ﻧﺒﺎﺷﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑــــــــــﻠﻪ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﮐﻪ ﮔﻮﻩ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺮﻑ ﺍﻭﻣﺪﻩ
ﺟﺎﺩﻩ ﺣﺴﻦ ﺍﺑﺎﺩ ﺳﻔﻠﯽ ﻣﺴﺪﻭﺩﻩ
دیدگاه  •   •   •  1393/09/15 - 21:54
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/09/6 - 15:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آدما همیشه خودشون جایگاهشونو مشخص میکنن
ولی این شک و بی اعتمادی همه چیز  رو نابود میکنه
کاش یکم بهم اعتماد داشته باشیم
5 دیدگاه  •   •   •  1393/08/28 - 19:48
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
3 دیدگاه  •   •   •  1393/08/28 - 19:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/08/28 - 17:12
+2
فریــآכ بــــی صــכآ
فریــآכ بــــی صــכآ
چند شرط واسه خوشگلی دخدرا...
..
..
.
..
..
.
...
.
به نــــــــام خدا..
هیچ شرایطی لازم نیــــــــــس هممون از دَم خوشگلیــــــــــــم....
4 دیدگاه  •   •   •  1393/08/4 - 13:17
+4
-1
sami
sami
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب

دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت

عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!

حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز

صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

دیدگاه  •   •   •  1393/07/26 - 11:08
+5
صفحات: 5 6 7 8 9 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ