یافتن پست: #نمی

korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگه تا حالا نتونستی پس دیگه هیچوقت نمی تونی

( ستاد مبارزه با امیدواری کاذب جوانان )
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:45
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:33
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از مزیت های 206 اینه که نمی تونی بفهمی طرف مایه داره یا معمولی:))):D
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:16
+5
nazli
nazli

وقتی شخصی حتی به چیزای الکی زیاد میخنده ،مطمئن باشيد که عمیقا غمگینه
وقتی کسی زیاد میخوابه ، مطمئن باشيد که تنهاست
وقتی شخصی کم حرف میزنه و اگر هم حرف بزنه حرفشو سریع میگه ، مطمئن باشيد كه رازی رو حفظ میکنه
وقتی کسی نمیتونه گریه کنه نشون دهنده شکنندگی و ضعف اونه
وقتی کسی غیر عادی غذا میخوره بدونید که اضطراب داره
وقتی کسی واسه چیزای کوچیک گریه میکنه ، یعنی دل بی گناه و نرمی داره
اگه کسی به خاطر چیزای احمقانه و کوچیک از دستت عصبانی شد ، یعنی که خیلی دوستت داره
l
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 03:49
+5
xroyal54
xroyal54
یه چیز رو نمیشه از پسرا گرفت
"معرفت"
پسرااااااااااااااا دست جییییییییییییییییییغ هوووورااااااا
میدونین چرا؟
چون اصلا ندارن که بخوای بگیری ازشون
گل دخملا من پرچمو دارم شما بیاین وسط قر بدین
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 00:34
+3
nazli
nazli


 


 


خیلی از زنها حاضر نیستند به مردی که نمی شناسند کمک کنند ولی تقریبأ همه مردها حاضرند حتی واسه زنهای غریبه هم بمیرن چقدر این مردا آقان !..جدیدا اقایی اینجوری شده

دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 00:15
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/16 - 23:06
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد

نه، هیچ اتفاقی نمی افتد

روزها

همان طور به روودِ شب می ریزند

که شب ها

به سپیده ی روز...

نه پرده ای

به ناگهان کشیده می شود

نه سرانگشت شاخه ای

به هوای ماه می جنبد

نه تو

از راه می رسی!

*

قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد

مثلن این که:

تو با شاخه ای گل سرخ در دست هات

از راه برسی و ...!

نه،

عین روز روشن است،

تو رفته ای بازنگردی

و من

مانده ام پشت این همه کاغذسیاه

تا هر لحظه

به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد

فکر کنم!

حق

 

قصه‌ی کهنه دروغ بود

من و ما بچه‌گی کردیم؛

که به جای قصه خوندن؛ قصه رو زنده‌گی کردیم...

در ِ آرزو رو بستیم

دل‌امون به قصه خوش بود؛

رستم ِ کتاب کهنه ته قصه بچه‌کش بود...

حالا تو قحطی رویا اجاق ترانه سرده؛

کسی رو بخار شیشه دلُ نقاشی نکرده...

سر وُ ته زدن به دیوار

برگ آگهی ترحیم؛

یه نفر نوشته جمعه

رو همه برگای تقویم...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/16 - 23:03
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/16 - 22:33
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ