یافتن پست: #نمی

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ای کاش میشد که از فکرش خلاص شم

ای کاش میشد که دیگه کلا هیچوقت نبینمش

وقتی میبینم با یکی دیگه داره ... فقط حالمو بهم میزنه

ای کاش میشد به روزی برگردم که نمیشناختمش

ای کاش اونقدر بفهمه که داره حالمو بهم میزنه ...

چقدر ساده بودم واقعا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:53
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اون وقتا که داداش کوچیکم 5 سالش بود بهش یاد داده بودم

هر وقت جیش داره به جای اینکه بگه جیش دارم بگه میخوام بخونم

.

.

.

.

.

.

یه شب داییم خونمون بود شب که همه خواب بودن داداشم به داییم گفت دایی بیدار شو میخوام بخونم

دایی هم که نمیدوست جریان چیه گفت باشه عزیزم فقط اروم تو گوشم بخون که کسی نفهمه!!

دیگه خودتون بقیشو حدس بزنید :))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:49
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیروز تو تاکسی بودیم رانندهه رفت بنزین بزنه با یه راننده دیگه دعواش شد

یارو به راننده ما گفت “تومسافرکشی؟ تو عـَـــــن کشی…

ما چارتا تو ماشین

فقط نمیدونم این بغل دستی من چرا ، تا وقتی که برسیم همش به افق خیره بود {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:46
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:33
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی
…آفرین کوچولو اینو حفظ کن فردا ازت می پرسم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داشتم خاله بازی دو تا دختربچه ی 5,6 ساله رو نگاه میکردم ؛
یکی به اون یکی میگفت: "ببین مثلا منُ تو خواهریم, بعد من بچه دار نمیشم, شوهرم هـــم معتاده..!! همشم منُ میزنه....
ینـی کلکسیون بدبختی درست کرده بود واسه خودش. . .
دختـــرای نســـلِ ما که آرزوشـــــون شاهزاده ی سوار بر اسب سفید بود این شدن ؛ واسه آینده ی این دختره خعععلی نگرانم..... :| :))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:07
+3
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii

در این بازار نامردی به دنبال چه میگردی ؟ نمی یابی نشان هرگز، تو از عشق و جوانمردی
حکــــم ، اعــدام بود ...
اعدامـــی لــحظه ای مـــکث کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب دار زد
دادســتان گفت:
 آقــای زنــــدانــی، این چــــه کـــاریست ؟؟
زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :
بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم
ولی آدم ها !!!!!
 بدجـــور زمــینــم زدن ......!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 19:56
+4
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii

 منو ببخش غریبه که بهت شانس آشنایی نمیدم

دیگه طاقت دل کندن ندارم

می خوام که عشق خاصیت من باشه

نه رابطه خاص من باکسی...........

{-6-} {-6-} {-6-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 18:46
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ساز دلت
ساز دلت که کوک نباشد …
فرقی نمی کند کجا باشی !
سرزمین مادری ؛ یا خانه پدری
هر دو یک رنگ دارد،
رنگ دلتنگی...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 18:24
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ