یافتن پست: #نمی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

برخی از افراد زندگی نمی كنند، مسابقه ی دو گذاشته اند، می خواهند به هدفی كه در افق دوردست دارند برسند و در حالی كه نفسشان به شماره افتاده، می دوند و زیبایی های پیرامون خود را نمی بینند.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 17:42
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خنده ام میگیرد…
وقتی پس از مدتها بی خبری،
بی آنکه سراغی از این دل بگیری…
می گویی دلم برایت تنگ است …
یا دلم را به بازی گرفته ای،
یا معنای واژه ها را خوب نمی دانی ؟
دلتنگی … ارزانی خودت،
من دیگر دلم را به خدا سپرده ام…
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 17:25
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بار ساعت 3 نصفه شب موبایلم زنگ زد برداشتم دیدم جواب نمیده طرف. 5 دیقه بعدش دوباره زنگ زد بازم طرف حرف نزد هی همین طوری زنگ میزد 5 دیقه به 5 دیقه حرفم نمیزد. هیچی آخرش فهمیدم گذاشته بودم آلارم ساعت 3 پاشم درس بخونم!
بعدشم گوشی با کوبیده شدن خاموش شد!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 17:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کیه؟ کیه؟ کیه؟
کیه؟…………کیه؟
کیه؟
واکنش اعضای خانواده وقتی شما تلفن وجواب می دی
(نمیذارن نفست بالا بیاد)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 17:09
+1
nanaz
nanaz
درد اینجاست، که درد را نمیشود به هیچکس حالی کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 12:51
+5
nanaz
nanaz
تمام بدبختی من سر کمی غرور است!
اگر آن یکذره را داشتم....
اینطور قد خم نمیکردم بخاطر تو!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 12:45
+5
nanaz
nanaz
گاهی حقیقت هایت را باور ندارد و تو می مانی و یک مشت مظلومیت که نمیدانی چکارشان کنی؟! ولی من میدانم باید خیسشان کنی و با آنها پشت بام غرورت را کاهگل کنی که نم مهربانی پس ندهد...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 12:41
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


تو گــفتی میمونی مثل قَبلی نمیری. . . تو همونی ولی بهم حس قبلی نمیدی . . . !!!


دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 12:18
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نمیدانم که دانست او دلیل گریه هایم را ؟

نمیدانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟

نمیدانم که میدانست ز عاشق بودنش هستم !

وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 01:01
+3
xroyal54
xroyal54
سخت است

درک کردن دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را خودش میـــ ــداند و دلش ...

که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛

که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...

بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ...

... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ...

که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ...

از باخـــــــــ ــــــــتن ...

از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ...

از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش ...

از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 23:57
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ