یافتن پست: #نمی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی که دیگر نبود ،

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت ،

من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،

من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد ،

من شروع کردم .

وقتی او تمام شد ،

من آغاز شدم .

و چه سخت است تنها متولد شدن ،

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی، هوا رو نمی خوام
شعرای ساده و تازه نمی خوام
اونکه می گه اهل سازه نمی خوام
من دلم می خواد، تو رو داشته باشم
واسه ی این کارم اجازه نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
سفر دور جهانو نمی خوام
رنگای رنگین کمانو نمی خوام
لحظه و ساعت عمر من تویی
تو که نیستی من زمانو نمی خوام
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دخدره پست گذاشته :


مردم از تنهایی .. :(


پسره زیرش نوشته :


نشونی بده با بچه محلا بیایم خونتون از تنهایی در بیای !

واقعا این پسرای با معرفت که به فکر بچه محلاشون هستن رو میبینم ،


بغضم میگیره .. ببخشین اشک نمیزاره مانیتورو ببینم ..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره متولد آخرین ساعات 30 اسفند سال 1369

پست گذاشته : " من نمیدونم این دهه هفتادیا چرا اینقدر لوسن "!! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:31
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره متولد آخرین ساعات 30 اسفند سال 1369

پست گذاشته : " من نمیدونم این دهه هفتادیا چرا اینقدر لوسن "!! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مگه میشه دوستت نداشت
مگه میشه یادت نبود
مگه میشه اسمت ورد زبونم نباشه
مگه میشه نپرستید تو رو
مگه میشه ساده ازت گذشت

من نمی تونم
دوستت دارم ♡♡♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:22
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مسافر ها

بلوک سیمانی جاده را نمیبینند

سکوت خط فاصله ها را نمیبینند

خلوتی و سکوت بیابان را نیبینند

چا انتظاری دارم!!!!

فانوس های روشنم را

در روز روشن ببینند؟!!!

برگرفته از فانوس نامه_دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:12
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسره با سن داداشش رو هم 13 سال نمی شه بعد استاتوس زده
GalexyS4 یا I-Phone
کدومش؟
اگه یکیش رو برام نگیرن شب خونه نمی رم!
من سن اون بودم یه دونه از این عینک شنا داغونا داشتم حموم که می خواستم برم با خودم می بردم، بعدش تشت رو آب می کردم با کله می رفتم توش و ساعت ها به شادی می زیستم! والا!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 18:09
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مکالمه تلفنی با مامانمون:
سلام، باشه، اوهوم، باشه، آره، میدونم، آره، خب، نمیدونم ،شاید ،حواسم هست، اوکی، میدونم مادر من، خیلی خب، باشه، اوکی، چشم، یادم میمونه، آره، باشه.........!!!
خدافظ.
به سلامتیه مامانای همیشه نگران :)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 17:33
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

دنیا هر چقدر هم بگردد به گرد من به دور تو نمی رسد !


دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 10:29
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ