یافتن پست: #نمی

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

نصف جذابیت دخترا به ترسو بودنشونه ...

دختری که سوسک بکشه به درد زندگی نمیخوره !


9 دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 18:07
+5
saman
saman
دیدی که سخت نیست تنها بدون من!
دیدی صبح می شود شبها بدون من!
این نبض زندگی بی وقفه می زند!
فرقی نمی کند. . . .
با من. . . بدون من. . .!
دیروز گرچه سخت. . . .
امروز هم گذشت. . .
طوری نمی شود. . . .
فردا بدون من. . .!

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 18:00
+5
saman
saman

نامی‌ نداشت.نامش‌ تنها انسان‌ بود؛


و تنها دارایی‌اش‌ تنهایی. گفت: تنهایی‌ام‌ را به‌ بهای‌ عشق‌ می‌فروشم. کیست‌ که‌ از من‌ قدری‌ تنهایی‌ بخرد؟
هیچ‌کس‌ پاسخ‌ نداد.گفت: تنهایی‌ام‌ پر از رمز و راز است، رمزهایی‌ از بهشت، رازهایی‌ از خدا.
با من‌ گفت‌و گو کنید تا از حیرت‌ برایتان‌ بگویم… هیچ‌کس‌ با او گفت‌وگو نکرد.و او میان‌ این‌ همه‌ تن، تنها فانوس‌ کوچکش‌ را برداشت‌ و به‌ غارش‌ رفت.
غاری‌ در حوالی‌ دل. می‌دانست‌ آنجا همیشه‌ کسی‌ هست. کسی‌ که‌ تنهایی‌ می‌خرد و عشق‌ می‌بخشد.
او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما فراموشش‌ کردیم‌ و نمی‌دانیم‌ که‌ چه‌ مدت‌ آنجا بود.سیصد سال‌ و نُه‌ سال‌ بر آن‌ افزون؟ یا نه، کمی‌ بیش‌ و کمی‌ کم.
او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما نمی‌دانیم‌ که‌ چه‌ کرد و چه‌ گفت‌ و چه‌ شنید؛ و نمی‌دانیم‌ آیا در غار خوابیده‌ بود یا نه؟
اما از غار که‌ بیرون‌ آمد بیدار بود، آن‌قدر بیدار که‌ خواب‌آلودگی‌ ما برملا شد. چشم‌هایش‌ دو خورشید بود، تابناک‌ و روشن؛ که‌ ظلمت‌ ما را می‌درید.
از غار که‌ بیرون‌ آمد هنوز همان‌ بود با تنی‌ نحیف‌ و رنجور. اما نمی‌دانم‌ سنگینی‌اش‌ را از کجا آورده‌ بود،
که‌ گمان‌ می‌کردیم‌ زمین‌ تاب‌ وقارش‌ را نمی‌آورد و زیر پاهای‌ رنجورش‌ درهم‌ خواهد شکست.از غار که‌ بیرون‌ آمد، باشکوه‌ بود.
شگفت‌ و دشوار و دوست‌ داشتنی. اما دیگر سخن‌ نگفت. انگار لبانش‌ را دوخته‌ بودند، انگار دریا دریا سکوت‌ نوشیده‌ بود.
و این‌ بار ما بودیم‌ که‌ به‌ دنبالش‌ می‌دویدیم‌ برای‌ جرعه‌ای‌ نور، برای‌ قطره‌ای‌ حیرت. و او بی‌آن‌ که‌ چیزی‌ بگوید، می‌بخشید؛ بی‌آن‌ که‌ چیزی‌ بخواهد.
او نامی‌ نداشت، نامش‌ تنها انسان‌ بود و تنها دارایی‌اش، تنهایی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:41
+4
saman
saman
اگر دلت گرفت سکوت کن !
این روز ها هیچکس معنای دلتنگی را نمی فهمد …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﻣﺰﯾﻪ ﻻﻣﺼـــﺐ . . .
ﺑﻌﻀﯿـــــﺎ ﻣﯿﮕﻦ "ﻋﺰﯾــــــﺰﻡ" ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻓﺤــﺶ ﺩﺍﺩﻥ،
ﻭﻟﯽ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮕﻦ " ﺩﯾﻮﻭﻧـــــﻪ" ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺩﻧﯿـــﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ
ﺁﺩﻡ ﺩﺍﺩﻥ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:25
+5
saman
saman

میخواهم تمام سیگارها را


زیر تابلوی “سیگار کشیدن ممنوع” دود کنم


تا باطل کنم قانونی را که معنای “درد”را نمیفهمد…


(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:16
+3
nanaz
nanaz

ینی اگه روزی بفهمم کسی دوسم داشته و بهم نگفته
آنچنان میزنمش که بره سینه قبرستون
خب........ (بده) من اینجا دارم تو تنهایی از آمپاس شدید میمیرم بعد تو نمیای بگی؟
خب لامصب پاشو بیا بگو دیگه


دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:11
+5
nanaz
nanaz

مصرف روزانه یک سیب از سکته قلبی جلوگیری میکنه. همین ثابت میکنه که اگه جای یه سب از دوسیب استفاده کنیم سکته مغزی رو هم ساپورت میکنه.... اگه دوسیب نعنا باشه که دیگه امراض گوارشی ام سراغمون نمیادو کلا ساپورت میشیم
سلامتی همه قلیونیا....


دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:09
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی دیگه از کرمهایی که همیشه میریزم اینه که وقتی از آسانسور پیاده میشم درشو نمیبندم یا اگه بسته شه جلوش یه چیزی میذارم که بسته نشه تا اون پایین یا بالایی ها همش منتظر باشن که آسانسور بره بالا یا پایین
در کل مرض دارم...روزم بدون کرم ریختن شب نمیشه:
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 17:03
+4
nanaz
nanaz
در CARLO
میشه بپرسم مدیرای این گروه کجان؟وچرا پستهارو لایک نمیکنند!!!!!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:49
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ