یافتن پست: #نمی

alireza
alireza
مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!
مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!
زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!
مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!
زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!
مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!
زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!
مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!
زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!
مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 14:48
+13
alireza
alireza
ای بابا این بیاتویونی دیگه مثل قبل حال نمیده بایدیه تدبیری پیداکنم
چه کنیم به نظرشماها
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 14:43
+13
sahar
sahar
توان 2 بشی که چی دوباره هی سعی می کنی توان 3 بشی توان 3 شدی دوباره هی سعی تا توان 4 خو نمیشه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 12:44
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
به سلامتی خدا که گرونی رو کارش تاثیر نمیزاره و بعد از این همه سال با ۵٠تومن صدقه ٧۰ نوع بلا رو دفع میکنه ! {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 00:15
+7
مهسا
مهسا
دقت کردین تا حالا وقتی مهمون میاد خونتون آب کتری میشه دیرپز و حالا حالا هااااا نمیجوشه اما وختی میخوای واسه خودت چای بذاری لامصب هنو زیر گازو روشن نکرده کتری شورو میکنه به قلقل کردن.تازه آبجوش هم سر ریز میشه دستت میسوزه!!
مسئولین رسیدگی کنن خو
{-39-}
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 23:49
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
گاهی... هنوز گاهی... مرا به جان تو قسم می دهند...!!!!!!! ببین تنها من نیستم که رفتنت را باور نمیکنم.....!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 20:18
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هیچ وقت هیچ وقت برای نگه داشتن کسی که فرق تو را با بقیه نمی فهمد تلاش نکن‎ ‎. . . {-2-}
آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/04/7 - 19:19]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 19:18
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من اگه متولد نیویورک بودم ... . . . . . . . . . . واااای نمی تونم ادامه بدم، یه دستمال به من بدین، مرسی)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 16:06
+2
ساناز
ساناز
ﮔﻔﺖ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮ ﭼﯽ ﮔﺸﺘﻢ ﻣﺜﻪ ﺗﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ !!
ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﻮﺏ ﮔﺸﺘﯽ !! ؟؟؟
ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ !! ..
ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﯽ ، ﻧﻤﯽ ﮔﺸﺘﯽ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 15:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختر نمیدانست چه راهی را انتخاب کند... پدرش آخرین حرفش را زده بود..... او باید بین ثروت پدر و عشق بی پول خود ، یکی را انتخاب می کرد. او پسر بی پول را انتخاب کرد.... ولی حالا درمانده و خجالت زده راه خانه پدر را درپیش گرفته. پسر او را بدون ثروت پدر نمی خواست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 14:51
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ