یافتن پست: #نمی

shiva joOoOoOn
shiva joOoOoOn
تو از من بیرون میروی من از این حس بیرون نمیروم

تو بی هوا نفس میکشی و من به هوای تو زندگی میکنم

وقتی این لحظه ها برای تو مفهومی ندارد ،

برای من بی تو اینجا هیچ حس خوبی ندارد

اینکه بفهمم به عشق من تا اینجا نیامدی

به این باور میرسم که هیچگاه حرف دلم را نخوانده ای

تو در سرزمین عشق گم شده ای و من در تو محو شده ام

مثل یخ در آتش بی وفایی هایت آب شده ام

گاهی فکر میکنم ما هر دو عاشقترینیم

اما تو این فکر مرا نمیخوانی ، تو اصلا مرا نمیخواهی

و اشک ها میریزند و حسرتی است که در دلی میماند که همیشه در حسرت بوده

حسرت لحظه ای که همیشه در آرزوی به حقیقت پیوستن بوده

ای کاش این دنیا با این تصویر زشت نبود ، ای کاش سرنوشت ما با هم یکی نبود

که چه آسان دل دادی و چه آسان دل ب[!]

چه معصومانه آمدی و چه بی رحمانه داری میروی

و اینجاست که از ارزشهای قلبم کاسته میشود

تصویر حرکتهای غم در صحنه دلم آهسته میشود

و از ریشه خشک میشوم ، وقتی آبی به این خاک نمیرسد ،

همه چیز که مثل آن روزهای اول نمیشود

که وقتی غنچه بودم آب به من میرسید ، نور عشق همیشه بر قلبم میتابید

تا که گل شدم و این قصه ادامه د
دیدگاه  •   •   •  1392/03/1 - 16:51
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیشب روی یه کاغد نوشتم :
پشه ی عزیز تو چرا نمیمیری ؟
چرا این قرص آبی توی دستگاه روت اثر نداره ؟
چرا اینقدر دیوث میباشی؟
امضاش کردم گذاشتم رو میز تحریر ...
...
صبح پا شدم دیدم با یه خط ریز و قرمزی برام نوشته که :گنده بک عزیز، دستگاه رو بزن تو پیریز خنگول ...
دیوث هم خودتی کصافط...!
امضا: سالار پشه ها
))
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 14:11
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خدایا ...
اینگونه آهسته آهسته به سوی [!]دن را تاب نمی آورم ،

کمی شتاب رفتن را بیشتر کن ،

... می ترسم نرسیده ، مرده باشم ،

جنازه ام به چه کارت می آید ؟

مگر قرار نیست از من حساب بکشی ،

از دلم

دلی که مرده باشد ، به کار حسابرسی تو هم نمی آید

کمی شتاب رفتن را بیشتر کن

نام بسیاری از بندگانت که دلم را شکستند ، در آن ثبت است

بگذار زنده به پیشگاهت برسد و توان نام بردن را داشته باشد

بگذار شکنندگان ، لااقل پاسخگوی تو باشند ..
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 14:06
+6
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 13:48
+6
roya
roya
در CARLO
دختر کوچولو وارد مغازه شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

--------------

داشتم فکر میکردم حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و مطمئن باشیم که
مشت خدا از مشت ما بزرگتره!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 13:14
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
میگن آرامش یعنی هروقت قهر کنی ، مطمئن باشی کسی جاتو نمی گیره

ما که تا یه عشوه اومدیم طرف عروسی کرد رفت ... !
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 12:59
+7
ramin
ramin
دیدگاه  •   •   •  1392/02/30 - 19:09
+4
roya
roya
در CARLO
سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است.
قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/02/30 - 17:27
+7
AmiR
AmiR
نمیدانم کجای قصه ایستاده ای...
که از حواس لحظه هایم
پرت نمیشوی!!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/30 - 13:59
+3
AmiR
AmiR
{-7-}{-7-}یه زمانی نمیدونستم دلار چیه ! سکه چیه ! تورم چیه !
بزرگترین دغدغه ی زندگیم این بود که …
آدامس میخرم عکسش تکراری نباشه !
ایکاش میشد برگشت به اون زمان{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 22:29
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ