یافتن پست: #نمی

ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:10
+3
mah3a
mah3a
مریض اومده اورژانس میپرسم با چی تصادف کردی ؟ گریان جواب داد: "سوار موتور بودم نمی دونم ماشین پلیس از کجا اومد زد بهم تا دید حالم بده فرار کرد رفت !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:04
+4
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
نـــــــــ ـ ـ ـه ...
من دیگــر نـالــه نمی کنـــ ـ ـم ، قـرن ها نالیـــدن بــس استـــــ ــ ـ . . .
می خواهم فریاد بزنــــ ـم!
امــــ ـ ـا اگر نتــوانستـــم ... سکوت می کنــ ـم
خامـــوش بــــ ـودن بهتـــــ ـر از نــالیـــــدن است ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:00
+5
sasan pool
sasan pool
دوستان من برم لالا کنم خیلی خسته شدم شبتون قشنگ .خدا نگهدارتون.
الان همتون میگین.ساسان خوب و مهربون امشب و پیش ما بمون.ولی نمیشه دیگه وقت رفتن.خدا نگهدار.{-35-}{-18-}{-44-}{-41-}{-41-}{-35-}{-35-}{-22-}{-23-}{-23-}{-23-}{-22-}{-22-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}{-43-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 18:46
+2
aB'Bas S
aB'Bas S
به سلامتی مداد رنگی‏ !
که اگه یه مدت سراغشونو نگیری مثل ماژیک و آبرنگ خشک و بی‌مصرف نمیشن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 18:04
+4
ali rad
ali rad
چیزی نمی تونم بگم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 17:39
+3
سحر
سحر
کیا نمیتونن انگشتاشونو اینطوری کنن :))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:55
+7
parham
parham
و خودتون بگین دیگه من هیچی نمیگم!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:38
+4
parham
parham
کمبود جا چیکار که نمیکنه!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:35
+3
ali rad
ali rad
کسی دراین سوز و سرما دست هایت را نمیگیرد


در جیب بگذارشان...

شاید ذره ای خاطره ته جیبت مانده باشد...


که هنوز هم گرم است!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:03
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ