یافتن پست: #نمی

☺SAEED☻
☺SAEED☻
اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:45
+5
mah3a
mah3a
وقتی کسی بودنتون رو قدر نمیدونه حسرت رفتنتون رو هم-نمیخوره.
بیخودی غصه نخورین.:-)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:35
+3
sasan pool
sasan pool
میخواهم یادت را طلاق دهم...!!!
ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم..!!!‬{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:29
+1
sasan pool
sasan pool
مارها قورباغه ها را میخوردند
قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردن به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای با لك لك ها كنار آمدند و عده ای خواهان بازگشت مارها شدن
مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینكه نمیدانن توسط دوستانشان خورده میشون یا دشمنانشان‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:25
+1
sasan pool
sasan pool
‫دیشب به قلبم گفتم:
شب‌ها خواب به چشمِ من نمی‌‌آید،
قلبم گفت:
از بس که بعد از ظهر‌ها می‌خوابی، بیخود ادای عاشق هارو در نیار

:پــــــــــــــــــــی!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:19
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
زهرا : اعتراف می کنم یه بار سر کلاس خوابم برده بود استاد می خواست از کلاس بیرونم کنه ۳ دفعه گفت برو بیرون ! گفتم : چشم الان می رم ( اما هر کاری می کردم نمی شد ! ) دفعه آخر که داد زد گفت پس چرا نمیری ؟ منم داد زدم گفتم بابا ! پام خواب رفته !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:40
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
شیوا : اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام ، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه ! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم ، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:38
+2
ronak
ronak
هیچ وقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن

نمیدانی :

چه درد بدی است پیر شدن

در

کوچه های بی خداحافظ......!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:29
+5
ronak
ronak
گاه دلتنگ می شوم


دلتنگتر از همه دلتنگی ها


گوشه ای می نشینم


و حسرت ها را می شمارم


و باختن ها را،


و صدای شکستن ها را...


نمی دانم من کدام امید را ناامید کرده ام


و کدام خواهش را نشنیدم


و به کدام دلتنگی خندیدم


که این چنین دلتنگم.


دلتنگم، دلتنگ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:28
+4
mina_z
mina_z
تن های هرزه را سنگسار می کنند غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه.
فروغ فرخ زاد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 11:45
+8
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ